گفتم خدایا تو بخوای کسی از دنیا ببری میبری من مگه کاری از دستم بر میاد یهو تو دلم یک چیزی حس کردم کلی گریه کردم سجده کردم هنوزم باورم نمیشه نشونه ای از خدا بوده اون گفت باید تسلیم باشی حس میکنم درس خدا این بود که وابسته چیزی نشو و تسلیم باش
چند وقت بود حس میکردم بهم الهام شده مادرم بزودی میمیره همش مقاومت میکردم اما دیگه تسلیم شدم گفتم خدایا تو هرکاری توانایی مگه مقاومت من چیزی عوض میکنه یهو تو دلم حس کردم این درسی بود برای تسلیم شدن به خداوند و وابستگی نداشتن اول باورم نشد بعد به خدا گفتم اگه راسته بزار گریه کنم بعد از ته دل گریه کردم سجده کردم