امروز صبح با خوشحالی پا شدم
و حالا تو مراسم زن داییم و دختر داییمم که پشت سر عم کشته شدن🖤🥀
مراسم همش صدای جیغ ناله و گریه و همهمه هس
رفتم بیرون تو حیاط تا حلاص بشم از این صداها ی غمگین
ولی....
بدتر شد
داییم پژمرده و شکسته با لباس سیاه رفت بالا داخل مجلس مردونه
بغضی تو صورتش بود که تا بحال تو عمرم ندیده بودم هیچ مردی اینجوری باشه❤️🩹
سخته
خیلی سخته
واقعا خونه ای که زن و بچش بمیرم تا قیامت داغداره و هیچ وقت این داغ از بین نمیره فوقش ی صبری بمونه براشون
❤️🩹