باشوهرم ومادرشوهرم رفتیم خونه جاریم هیچی فقط اومدسلام علیک کرد
بعدش ازاول تاآخر که نزدیک به 2ساعت اونجابودیم بااینکه ازقبلش خبرداده بودیم میایم
باخواهرش توی آشپزخونه قطاب درست میکردن
2ساعت قطاب درست میکردن وتاوقتی ظرفاش رونشست نیومدپیش ماننشست البته بینش میومدپذیرایی میکردمیرفت
یه سری چای آورد
نیم ساعت بعدمیوه آورد
قطاب هم آورد خوردیم
امااصلانیومدپیشمون بشینه صحبت کنیم خیلی حوصلم سررفت ولی به خاطرشوهرم که مشغول صحبت بابرادرش بود وخوشحال بود 3,4ماه ندیده بودش هیچی نگفتم که بریم
بدترازاون این بود که نیم ساعت مادرشوهرم باجاریم رفتن تواتاق صحبت کردن ونیومدن بعدنیم ساعت اومدن دوباره جاریم رفت توی آشپزخونه
خبلی زشت بودمگه من نمیفهمم دونفری رفتین اتاق صحبت میکنین خیلی زشت بود