2777
2789
عنوان

خونه جاریم بهم بی احترامی شد

| مشاهده متن کامل بحث + 664 بازدید | 29 پست
به شوهرگلگی کن

اومدیم ازاونجاشب به شوهرم گفتم

میگه خودت گفتی میام خب نمیومدی

ازاون بدتراینکه مادرشوهرم زنک زده به حاریم مه گفته میابم اصلاازمن نگفته بوده گفته من باپسرم میایم فقط پرسیده که مهنازم میادمادرشوهرم گفته نه

بعدخودمادرشوهرم میگفت ازتویادم رفته بودبگم

بعدشوهرم این قضیه روبه من نگفته بودوگرنه نمیرفتم اصلا

شوهرم زنگ زدگفت میایدمیخوایم بریم اونجا 

گفتم نه 

گفت معذب میشی نمیای

گفتم بازنرم زشته بگن شوهرش تنهااومده گفتم میام

حالابهش اینومیگم میگه خب نمیومدی  ازاین بعددیکه نیا

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

نرو دیگه خونشون اومدن خونتم نادیدشون بگیر

دیگه نمیرم

واقعازشت بودکارشون

مهمونی صرفایه چیزی بیارن یه چیزی بخوری که نیس

فقط میومدپذیرایی میکردمیرفت

به شوهرم میگم میگه خوبه مثل خدمتکارهی برات قطاب میاورد وفلان انگارحالاهمشومن خوردم همون هین که درست میکرداومدتعارف کرد

خیلی زشته مهمون بیادخونه نری پیشش بشینی مشغول کارای خودت باشی

خب نميتونسته مايع قطابو بزاره خراب ميشده از كي خبر داديد شب ميريد

ساعت 3اینا

بعدشم اگه نمیتونستن بایدمیگفتن نیاین 

اخه خودشونم مهمون داشتن خواهرش بود

بایدمیگفت نیاین

بامادرشوهرت مهمونی نرو

والاچیکارکنم

مادرشوهرم همیشه وصل ماس 

ماشین نداره یاباید خونه بشینن شوهرم بامادرشوهرم میرفتن تهشم میگفتن زنش نیومدخودمم روزجمعه تنهامیبومدم وبدون شوهرم

یاام میرفتم

که دیگه نمیرم

باخبردادن رفتیم میتونست بگه نیان

خبر دادن با دعوت دو چیز متفاوته...  ایشون نخواسته شما بری بی احترامی  کرده که دیگه نیای خونشون

ܟ߭ܥ⁧⁧⁧ߊ⁧⁧⁧ࡅ࡙ߊ⁧⁧⁧ܝܝ݅ܝܭܝ⁧⁧⁧ࡅߺ߳ࡉ🌱
چرا شما نرفتین تو آشپزخونه پیششون ؟اونم الان میگه اینقد مثل غریبه ها بود نمیومد تو آشپزخونه اصن ببین ...

اشپزخونه اش خیلی شلوغ بودگفتم شایدبرم اصلاخجالت بکشه

بعدشم من مهمونم اون بایدبیادپیش ما

من میرفتم پیشش 

نمیدونم والا

والاچیکارکنممادرشوهرم همیشه وصل ماس ماشین نداره یاباید خونه بشینن شوهرم بامادرشوهرم میرفتن تهشم میگف ...

اشکال نداره خودتواذیت نکن این ازبیشعوری جاریت بوده واین رفتن هم شد یه تجربه

خبر دادن با دعوت دو چیز متفاوته... ایشون نخواسته شما بری بی احترامی کرده که دیگه نیای خونشون

شوهرم میگفت یکسره گلایه میکنه میکه چرانمیای خونه ماوقتی میاین این شهر

براهمون پاشیدم رفتیم

ودرواقع بردارشوهرم خیلی خوشحال شد

ولی جاریم نه

اصلاکلایجوریه همش بافامیلای خودشه 

ازاین بعدفقط همون عیدها یعنی سال به سال میرم اشتباه کردم

جاریت کارش زشت بودهمیومد مینشستیه کم بعد که گرم میشدید میگفت فلانی جون دارم قطاب درست میکنم بیا اشپز ...

اره دقیقا

بعدخواهرش داشت کارای قطاب روانجام میداد تازه دخترشم که همسن منه بود اونم قطاب درست میکرد

اون میتونست بیابشینه لااقل ولی همشون توآسپزخونه بودن

من ومادرشوهرم توپذیرایی نشسته بودیم

بیشترازاون وقتی حرصم گرفت که بامادرشوهرم رفتن تواتاق خصوصی صحبت کردن نیم ساعت بعداومدن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792