دوسش نداری
من یک بار تا سر حدددد مرگ عاشق یکی شدم
مثلا واسم جالب بود راه میره
حرف میزنه
دست داره پا داره
دلم میخواست یه پسر داشته باشم شبیه خودش
هر کاری بگی باهام کرد و هنوزم راضی نیستم خار به پاش بره
بعد اون هر کی اومد حالمو بهم زد
از تن صداشون متنفر بودم
از ماشین زیر پاشون
قربون صدقه هاشون
همه چیشون
دیگ کلا تصمیم گرفتم حتی در حد حرف زدنم با کسی جلو نرم ک ن وقت خودمو بگیرم ن بقیه رو
میگم شاید قسمتم اینه تا اخر عمر تنها ب یاد همون ی نفر باشم و بعدم بمیرم