با هزار تا منت گذاشتن بالاخره قبول کرد بیاد ببرم امشب تو ی خونه باشیم تا فردا برم خونه اصلا درک ندارع زنش تو ی خوابگاه تک و تنها باشه خیلی بدم اومد ازش حالا میگه امادع شو میام دنبالت ولی نمیرم هزارتا منت گذاشت
از خونمون تا خوابگاه سه ساعت راهه از خواب بیدا شدم تا کسی تو خوابگاه نیست طبقه سوم هستم اینوقت شبممیترسم برم خونه از تنهایی اینجاهم میترسم ب نامزدم گفتم بیاد پیشم تا فردا برم خونه ولی هزار جور منت گذاشت