۲۵ سالمه
بابام و طایفه اش بشدت پسر دوستن بخاطر همین بابام از
همون اول ازم خوشش نمیاد فقط خرجم رو میده تا حالا اسممو صدا نزده، به جز موقع هایی که چیزی میخواد یا حرف واجبی داره باهام حرف نمیزنه، هیچ برخوردی باهاش نداشتم نه روبوسی نه بغل، بیرونم خانوادگی میریم تا حالا دوتایی نرفتیم
مامانم هم از شانس بدم کپی مادر بزرگمه و بین بچه هاش فرق میزاره
انگار اصلا منو نمی بینه و تمام زندگیش برای خواهر کوچیکمه
تنها حرفی که باهام میزنه حرفای واجب+ غیبت از فامیلای بابامه
حتی وقتی پریود شدم هم در موردش باهام حرف نزد
میرم خرید لباس نظر نمیده
خواستگار میاد نظر نمیده فقط میخواد ردم کنه برم
انقدر خشک برخورد میکنه انگار همسایه مونه
اینارو گفتم که بدونید هیچ کس منو دوست نداره حضرتش روی دلمه
تا حالا پاک موندم با هیچ پسری دوست نبودم
نمیدونم بخاطر تجربه نداشتنه یا کمبود محبت تا یه پسر می بینم سریع عاشقش میشم جوری ضایع نگاه میکنم که بعد اینکه اومدم خونه می فهمم آبروم رفته
دستام موقع دیدن می لرزه
طرف تو چشمم یوزارسیفه
چشممو روی عیباش می بندم یکسره پروفایل طرفو چک میکنم تو خیالات میرم خودمو باهاش تصور میکنم
بعد یه مدت تازه سر عقل میام عیباش می بینم
خسته شدم از این وضعیت
میخوام پا روی اعتقاداتم بزارم با یه پسر( مهم نیست کی) دوست بشم( فقط در حد تلفن و پیام و یه بیرون رفتن معمولی)هم عقده اینکه تا حالا هیچ کس دوستم نداشته رو رفع کنم هم اینکه انقدر هول و تشنه شوهر نباشم تا یکی اومد جلو بله بگم خودمو بدبخت کنم
خرجش فقط یه سیم کارتت که بعدا میندازمش دور
پسرایی که دوست دارن بدون قصد ازدواج با دخترا وقت تلف کنن هم زیاده
بنظرتون درسته کارم؟