۱۶ ساله که کم حرفی شوهرمو تحمل کردم،، تمام این مدت خودمو گول میزدم که کم حرف ولی اون فقط با من حرف نداشت،، و گرنه یا خونواده خودش باید به زور دهنشو ببندی، تمام این سالها تنهایی و نداشتن همدم و از همه سختر به زور خودمو اویزونش میکردم ازارم میداد،، دیروز تصمیم گرفتم رها کنمش، از ذهنم از قلبم
چه تصمیمی گرفتی؟؟ یعنی از شوهر من کم حرف تره؟؟ با حرف نزدن شکنجه ام میکنه. کلا قهر و آشتیش زیاد فرقی با هم ندارد. به هیچ روشی نمیتونم به حرفش بیارم.محلش نمیذارم میرم تو اتاق پای گوشیم. بجهنم باشدش. اگه نی نی سایت نبود تا حالا کرده بودم.
شوهرم با دایی هایش و رفیقاش میگه ومیخنده. برای من لالمونی میگیره. من شاغلم تهدیدش کردم اگه برام کم بذاره از جای دیگه خودمو تقویت میکنم. منم شونزده ساله با اخلاق گندش پیرشدن. خدا لعنت کنه خودشو پدرمادرشو
آره منم از وقتی دیگه مثل قبل شوهرو دوست نداشتم و دیگه خودم تو اولویت شدم هی افتاد دنبالم و هی بهم وابسته تر شد...شمام حتی اگه عاشق و وابسته ای بازم یه جوری نشون بده که ازش رها شدی و با خودت و بچه ها شاااااتد شاد باش و باهاشون وقت بگذروم و شاد باش و یه خورده شوهر رو نادیده بگیر ...
تو مگو همه به جنگند و زصلح من چه آید تو یکی نه ای،هزاری تو چراغ خود برافروز که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز