دوستان میشه بگید شما چطوری کنار اومدید من تو تاپیک های قبلم گفتم که پسر خالم تازه 18 سالش شده بود که تو خرداد تصادف کرد و فوت کرد و بدون خداحافظی تنهامون گذاشت ولی من نه تونستم بیمارستان برم نه مراسم تشییع و فقط یه قبر هست میرم سر اون من هیچی از مرگ پسر خالم جز حرف و یه قبر ندارم میگم نکنه اون نیست یه جایی قایم شده بعدا میخواد بیاد یه وقتایی میپذیرم یه وقتایی نه نمیدونم چمه هر روز صبح بیدار میشم گریه میکنم من خیلی با این پسر خالم صمیمی بودم من برادر نداشتم همیشه پشتم بود ولی بعد ها که بزرگتر شد از روی حیا کمتر باهام حرف میزد ولی در عمل باز بهم نشون میداد مثلا میرفت خرید برای منم چیز میگرفت برام نقاشی میکرد واسم گردنبند داد بچه تر که بود خیلی با هم بودیم یعنی فک کنید من از ظهر میرفتم اونجا تا شب چند سال همینجوری بودیم با هم پیتزا درست میکردیم خونه سازی میکردیم چیکار کنم زندگیم به هدف شده ناگفته نماند که پشت کنکورم و باید خیلی درس بخونم ولی چیکار کنم وضع روحیم