یه دختره بود که مادرش به رحمت خدا رفته و همراه باباش زندگی می کنه
اساس کشی میکنن به یه محله دیگه و دختره اونجا درس میخونه و دبیرستان میره که یه آقایی این دختره رو می بینه و عاشقش میشه(پسره از این پسرای لات و اینا بود)
کم کم باهم دوست میشن(از قضا بابای دوست صمیمی این دختره با همین پسره دوستای نزدیکی میشن)
یه تیکه اش هم یادمه که پسره گل رز می چینه سر راه دختره
خلاصه بعد مدتی پسرعموش خواستگاری میکنه ازش و به اجبار پدرش با پسر عموش ازدواج میکنه
و تو این چند سالی که ایشون متاهل شده
اون پسره کلی تغییر میکنه از نظر ظاهری،وضع مالی و...
اولش تو یه مغازه صرفا کار می کنه کم کم خودش صاحب یه مغازه میشه و رشد میکنه و وضع مالیش خیلی خوب میشه
و چندسال بعدش دختره طلاق میگیره و دنبال کار میگرده که تو آگهی استخدامی ،دوباره پسره رو می بینه
ممنون میشم اگه می دونید بگید اسمشو؟