یادمه بچه بودم ۷ سالم بود با مادرم تو خیابون میرفتین پشت ویترین مغازه لباس عروس های بچه گونه می فروختند به مامانم گفتم با ذوق برام میخری مادرم چون وضع مالی خوب نداشت الکی بهم گفت هر وقت برف بیاد برات میخرم منم همش اون سال به خدا دعا میکردم که برف بیاد آخرم اون سال برف نیومد که نیومد حسرتش به دلم موند