شوهرم منو گذاشته خونه بابام کلید خونه روهم برده گفته تا بیام خونه بابات باش بعد پسرم داشت ابمیوه میخورد یکمش ریخت رو کنارفرش زن بابام لیوان ابمیوه رو ازش گرفت سرش داد زد بچه ترسید خودشو انداخت بغلم کلی گریه کرد منم با زنیکه کثافت دعوا کردم الانم محلش نمیزارم باهاش حرف نمیزنم تا فردا پس فردا ک برم خونه خودم
خدا خرو شناخت شاخش نداد
اینقد ذاتش خرابه هیچ مشکلی هم نداره ولی بچه هاش بی دلیل سقط مبشه
ایشالا بچه دار نشه تا اخر عمر زنیکه بی لول بچه ی سال و نیمه چه هیزم تری به تو فروخته ک سرش داد میزنی لجننننننننن