پدربزرگم هرچی دراورد به پسرا داد عروسی انچنانی دست و گردن پر طلا
خواستگاریشون هم تو خونه پدر بزرگ هرچی بود اینا خوردن ده تا ده تا خونه
خاله بدبختم رو داییم نذاشت عروس بشه
بعد یه قرون پدربزرگم به خالم هیچی نداد خودش رفت شهر غریب دو شیفت دو شیفت کار می کنه دونه ای برنج پدر بزرگم برای تغذیه بهش هیچی نداده
اونوقت زن داییم به دهن داییم داده خواهرت خرابه انده هست رفته شهر غریب کار می کنه
کار اینا شده گوه خالم رو خوردن و پشت سرش حرف زدن و فحش دادنش
درحالی که خاله من چقدر هوای این دایی و زن دایی رو داشت سفر می رفت برای خودش هیچی نخرید برای زن داییم لباس گرم شیکی خرید
خاک برسر بی لیاقتش
خاله من بسیار پاک و نجیبه با اینکه هیچکس ازش حمایت نکرده خودش دو شیفت دوشیفت بیمارستان کار می کنه اما راهش کج نرفته