از سر کار برمیگشتم خونه ساعت ۸ شب بود دیدم یکی هی پشت سرم میاد یهو نزدیک تر شد گرخیدم😐
شروع کرد ترکی حرف زدن فقط چهار راهشو فهمیدم فک میکردم داره آدرس میپرسه😂😂😂
گفتم فارسی بگو من ترکی بلد نیستم گفت یه مدته شمارو سر چهار راه میبینم خیلی ازتون خوشم اومده اگه میشه یه فرصت آشنایی بهم بدین
بیچاره خیلیم استرس داشت موقع حرف زدن هی دستاش به هم میلولید صورتش قرمز شده بود😂
من اونو تاحالا اصلا ندیده بودم
گفتم نه مرسی میخواستم برم گفت نه توروخدا فقط یه فرصت آخر سر مجبور شدم واسه اینکه ول کنه بگم دوس پسر دارم ببخشید دیگه رفت😂