هوا سرد بود رفته بودم حموم بارونی بلندی پوشیدم که حرکت باهاش سخت بود
بعد کیفمم چون دانشگاه بودم بزرگ بود رفته بودم تو مسیر پیاده روی زیاد یه ظرف بخرم مادرم داره می ره خونه یکی دست خالی نره برای اولین بار اینم تو جعبه بود بزرگ نمی تونستم حملش کنم خیابون شلوغ بود یه جور که ماشین ها چفت هم دیگه بودن
بعد یه پژو نقره ای کنارم گفت اخی بمیرم سنگینه نه ؟
من اصلا نگاه نکردم راهم کج کردم
چقدر بی شعورن پسرا و مردامون می بینی زن کنارشونه اما بهت زل زدن
منم یا چادر می پوشم یا اگر مانتویی هستم بسیار بلند تا روی کفش و گشاد یعنی عبا یا از این مانتو دانشجویی های گشاد و بلند
موهامم داخله ارایشمم بسیار کم