خواهرم ازدواج دومشه با ی پسر مجرد،یعنی ذوقش مامانم داره و تمام.پسره خیلی خوبه هم عاشق خواهرمه هم براش کادو میاره هم هوای مامانم داره.مامانم تو ابراس.ی داماد دامادم میکنه ک انگار فقط همین دامادشه.نامزد کردن گفت هیچکس نمیخام بدونه ک اینا نامزد شدن ک چش نخوره.البته حقم داره،بعد طلاقش ی بار نامزد شد بهم خورد .ترسید اینم بهم بخوره خواست هیچکس ندونه.بعد خواستن مراسم عقد بگیرن پدر پسره فوت کرد،مامان و خواهرم خیلی حالشون گرفته شد.حالا چیز زیادی از فوت پدر پسره نگذشته محبور کردن عقد کنه.دیشب مامانم از خودمون هم قایم کرده بود ک امروز غقد خواهرمه.من ازش پرسیدم با کلی غر زدن ک کسی ندونه شوهرت ندونه فردا صبح میرن محضر عقد می کنن..حتی ب منم اطلاع نداده بود درصورتی ک میگفت هم نمیرفتم.هم صبح نمیتونم هم باردارم.ی عکس برامون نفرستادن.ک ی وقت کسی نفهمه.مامانم داره غل غل میزنه بعد شوهرای هیچکدوم سر عقد سرویس طلا نداد ولی این پسره ب خواهرم سرویس طلا داد.مامانمعروسی هیچکدوم طلا نداد گفت عروسی این میخام طلا بدم.
راستش ربطی نداره داماد نکرده مادر هم انجام نده .مگا رقابت هست داماد انجام نده مادرهم رها کنه
اره همین بگو بقیه میگن داماد خرج کرده باید مامانت خرج کنه.مگه مابقی هیچ نکردن.ولی مادرم همیشه دلش میخاد از داماد سواستفاده کنه یا براش خرج کنن یا بها بدن.این دامادش اتفاقا روستاییه خاکی تره.شوهر من خودش و خونوادش چون وضع خوبی داشتن خیلی مغرور و پر ادعا هستن.البته خونوادش شوهرم پرادعا هس ولی مغرور نیس
همون موقع هم بخواست بده میتونست بده.ابروم نخرید من ابروش خریدم.تا گفتم بهش چرا ب من ندادی ب اون میدی گفت لایقشه داماد عزیزمه ارزشش داره.یا مخالفش بگی تلفن قطع می کنه