صبح داشتیم باهم حرف میزدیم بعد رسیدیم به اینکه من انلاین شاپ بزنم و محصولات یکی از دوستانش و بخرم با کمک یکی از اقوام پیج بزنم و بفروشم بهم گفت تو نفهمی بیشعوری چقدر گاوی گفتم بابا چرا اینطوری حرف میزنی با من یهو از سر مبل اومد ته مبل گفت تو گوه خوردی به من میگی چطوری باهات حرف بزنم دست انداخت دور دهن و پشت سرم و فشار داد مامانم دستش و کشید من پوستم حساسه زود کبود میشه که الان دور لبم کبود شده😭😭😭😭بلند شدم فرار کنم برم سمت اتاق مچ دستم و گرفت و پیچوند منم داد زدم ولم کن اومد تو اتاق بیشتر فشار داد و دستمم کبوده نمیدونم چرا اما حتی نتونستم گریه کنم بعد سرناهار داشت باهام حرف میزد حتی نمیتونم دیگه به چهرش نگاه کنم دلم دیگه برای خودم میسوزه هعییی اینجا هم نوشتم ذهنم خالی بشه بتونم یه کاری بکنم از صبح پلکم میپره