2777
2789
عنوان

مادرشوهرم بازم شروع کرده

382 بازدید | 16 پست

همینجوری که کارای خونمون پیش میره جلوتر

میبینه ک زودتر میخواییم بریم خونه خودمون

ی چیزایی میگه 

من همسرم شب کاری داره بعضی شبا نیست

اونروز مادرشوهرم منو دیده میگه دیشب اصلا نخوابیدم میگم عه چرا چیشده بود میگه فک کنم فلانی ( ینی شوهرم) خونه نبودنی خوابم نمیبره!!

همش ی بهانه ای میگیره به شوهرم که توجهشو جلب کنه

خب ینی چی اینکارا

به چشم مادرشوهر نبینش 

به چشم کسی ببین که اختلال وابستگی شدید داره 

میدونم کارش اشتباهه ولی هرچی جبهه بگیری بدتر میچسبن بهم

سعی کن کمکم فاصله بگیرین نه یکهو و با دعوا و دلخوری

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

دلیل نپرسیدم ازش گفت نخوابیدم بگو مادر تو سن شما طبیعی اکثرا مجبورن قرص خواب بخورن

از خانه قدم به دنیای بیرون بگذارید در حالی که زنانگی تان پشت در جامانده است، تا انسانی در جمع حضور یافته باشد و اندیشه و گفتار و رفتار او مورد توجه و احترام قرار بگیرد نه جلوه‌های زیبای جسم و زنانگی‌اش.(امام موسی صدر)                                                                            

دلش تنگ شده پسرش بره پیشش بخوابه 😅😅

دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد وگفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت شبی زنی افسرده، نظر کرد برآن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد ونالید که وای، وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است

مادرشوهر منم وقتی میخواستم از خونش برم به هر دری میزد بیشتر بمونیم آخرین کار این بود هی زنگ میزد وام عقب مینداخت کسی که میخواست برامون وام بگیره فامیلشون بود خدا می‌دونه کرونا داشتم چه استرسی بهم وارد کرد تا موفق شدم خونم جدا کنم بعد روز اول که رفتیم می‌گفت نشستم گریه کردم 😑فکر کن فاصله دوتا خونه یه ربع بود دیگه هی بساط در می‌آورد که دم به دقیقه پیشش باشیم تا خسته شدم اومدم دوساعت دورتر پدر شوهرم که بدتر پیش من می‌گفت اگه نرین اثاثتون میریزم تو کوچه باید برین پیش شوهرم می‌گفت پولت کمه اثاث نداری کجا می‌خواین برین

فقط 3 هفته به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40

تاریخ۱۴۰۴/۰۳/۰۲ بیبی چکم مثبت شد 🥰۱۴۰۴/۰۳/۰۳ جواب آزمایشم با بتا ۱۶۰۰ مثبت شد مامان جون نمیدونم دختری یا پسر ولی منو بابا عاشقانه دوست داریم و از حضورت خوشحالیم 😘۱۴۰۴/۳/۳۱ رفتیم سونوگرافی خدارو شکر قلبت تشکیل شده بود😍۱۴۰۴/۰۴/۱۸ واسه اولین بار صدای قلب کوچولوی شنیدم 🤩۱۴۰۴/۴/۲۳ رفتیم انتی بابا کلی ذوق کرد از دیدنت و توهم حسابی شیطنت و دلبری میکردی دستای کوچولوت تو دهنت بود و دکتر احتمال داد یه پسر ناز باشی😍۱۴۰۴/۵/۲۰ اولین ضربهات مثل نبض حس کردم عشق مامان 🥰۱۴۰۴/۰۶/۰۵ رفتیم آنومالی ماشاالله خیلی شیطونی مامانی همش داشتی میچرخیدی دوست داشتم ساعتها به صفحه مانیتور نگاه کنم و ببینمت خانم دکتر گفت یه پسر نانازی 🥰۱۴۰۴/۰۶/۱۳ اولین خریدت کردیم دوتا زیر دکمه کوچولو بابا همش میگه این خیلی برات بزرگه 🤩۱۴۰۴٫۰۷/۰۲ وقتی بابایی دستش رو شکمم بود یه لگد محکم زدی بابایی کلی خندید و ذوق کرد برات ❤️ ۱۴۰۴/۰۷/۰۳ پریشب با دیدن خون یه شوک بهم دادی مامانی اونجا احساس کردم یه تیکه از وجودمی و چقدر بهت دلبستم من گریه کردم و بابایی خیلی نگرانت بود رفتم دکتر و گفت نیم سانتی دهانه رحم باز شده و باید استراحت کنم 😢۱۴۰۴٫۰۷٫۱۵ امروز اتفاقی فهمیدیم بابایی از یه آهنگ خارجی خوشش میاد توهم خوشت میاد و هروقت اون آهنگ میذاریم کلی تکون میخوری منو باباییم دستمون میذاریم رو شکمم و دوتایی از شیطنتات کیف میکنیم ❤️۱۴۰۴٫۰۸٫۰۸ رفتیم دکتر مامانی خدارو شکر خودم شرایطم خوب شده بود توهم خواب بودی پشت کرده بودی وزنتم شده ۱۰۸۴ گرم 🥰۱۴۰۴٫۰۸٫۱۵ وسایل سیسمونیتو خریدیم پسر قشنگم واسه تک تکشون کلی قربون صدقت رفتیم و تصورت کردیم 😍۱۴۰۴٫۰۸٫۲۲ رفتیم دکتر وزنت شده ۱۲۵۸ گرم پسر قشنگم دکتر غش کرد از خنده یه شکل عجیبی تو شکمم دراز کشیدی بابا میگه عین من بد خوابه 🤣۱۴۰۴٫۰۹٫۰۶ رفتیم دکتر مامان تپش قلبت خیلی پایین بود حسابی منو بابارو ترسوندی پسر قشنگم تا یه آبمیوه خوردم و خدارو شکر سرحال شدی😍۱۴۰۴٫۰۹٫۱۴ چند روزی از کمر درد فلج شدم و به سختی پامیشم پسرم ولی همه اینا میگذره امروز بابا سرش گذاشت رو شکمم یواش یواش باهات حرف میزد شروع کردی تکون خوردن مامانی بابا خیلی برامون زحمت میکشه دعا کن همیشه سلامت باشه و سایش بالاسرمون باشه ❤️

این لوس بازی ها چیه واقعا ،واقعا اگه اینقدر وابستگی دارید به بچه هاتون چرا براش زن میگیرید که دق بدید عروس بد بخت رویکی این دوم به نظرم با مشاوره صحبت کن بذار راهکار بهت بده یواش یواش بدون بی احترامی بتونی جمه کنی این اخلاقش رو 

چقدر زندگی زیباتر می‌شود اگر از محبت کردن به کسانی که لیاقت نداشتن دست برداریم 

عوض اینکه مادر عروس دلتنگ دخترش باشه مادر داماد دلتنگ میشه تو ایران.  منم پنج سال قبل تو این ماجرا گیر کردم بعد مادرشوهر گفت اخه چه عجله ای هست مگه فرض کنید فعلا عقد نکردید منم گفتم ای به چشم اومدم یهفته گوشیمو بستم بعد شوهرم اومد دم در با خانوادم صحبت کرد چیشده گفتن خب فرض کنیم عقد نکردید.  جالب اینجاست خونمون اماده بود با جهیزیه چیده شده.  کرونا هم بود یه جشن ساده نیاز داشتیم  

لطفا برا شادی روح خواهرم و پدرم با دلهای پاکتون صلوات بفرستید خدا هیچگاه داغ عزیزی رو بهتون نشون نده    عمر گرون گذشت نفهمیدم بعضیهایی که روم میخندن صرفا دوستدارانم نیستن دشمنن با سلاح خنده
این لوس بازی ها چیه واقعا ،واقعا اگه اینقدر وابستگی دارید به بچه هاتون چرا براش زن میگیرید که دق بدی ...

اتفاقا تومجردی پسر وابستگی ندارن و فکر باز شدن از سرشون دارن بعد متاهلی رقیب عروس برمیان.  الان برادرشوهر مجرد دارم مادرشوهرم دوسه روز یبار نمیبینتش با دوستاش بیرون میره یا شبکاره اونروزگفتم ازدواج کنه وابسته ترمیشی

لطفا برا شادی روح خواهرم و پدرم با دلهای پاکتون صلوات بفرستید خدا هیچگاه داغ عزیزی رو بهتون نشون نده    عمر گرون گذشت نفهمیدم بعضیهایی که روم میخندن صرفا دوستدارانم نیستن دشمنن با سلاح خنده
اتفاقا تومجردی پسر وابستگی ندارن و فکر باز شدن از سرشون دارن بعد متاهلی رقیب عروس برمیان. الان براد ...


دقیقا شوهرم تعریف میکنه میگه وقتی مجرد بودیم با دوستام ۵ ۶ روز میرفتیم کوه و اینور اونور خونه نمیومدم

چیشد الان وابستگی گرفت؟

به چشم مادرشوهر نبینش به چشم کسی ببین که اختلال وابستگی شدید داره میدونم کارش اشتباهه ولی هرچی جبهه ...

چرا تو مجردی وابستگی نداشت؟

شوهرم ک میگه مجرد بودم ۵ ۶ روزم شده با دوستام میموندیم کوه

من دوساله زنشمهنوزم به من میگن نامزد😂چون تو ی خونه نیستیم

سکرته عزیزم نمیدونن 😀 الان نظر من اینه کاش در حد عقد میموندیدجلو نمیرفتید ببین شوهرت شبانه مادرش رو راضی میکرد عروسی کنید.  نه ما در حد عقد بودیم شوهرم ازجون مایه گذاشت برا عروسی میگفتن کرونا تموم شه خیلی خرج فامیل کردیم کادو دادیم همشون بیان کادو بدن شوهرم گفت کادوها بمونه برا داداش کوچکه.  بعد کرونا تموم نشده بود بچمون هم دنیا اومد 😁

لطفا برا شادی روح خواهرم و پدرم با دلهای پاکتون صلوات بفرستید خدا هیچگاه داغ عزیزی رو بهتون نشون نده    عمر گرون گذشت نفهمیدم بعضیهایی که روم میخندن صرفا دوستدارانم نیستن دشمنن با سلاح خنده
من دوساله زنشمهنوزم به من میگن نامزد😂چون تو ی خونه نیستیم

کلا داره حس حسادت رو برمی‌انگیزد چون میخاین حدا بشین و سلطه نداره دیگه روش این اداها رو داره 

چقدر زندگی زیباتر می‌شود اگر از محبت کردن به کسانی که لیاقت نداشتن دست برداریم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792