حالا درسته من همش میگم دلم نمیخواد ازدواج کنم ،میترسم ،مردا خیانتکار شدن فلانن
اما ته ته قلب من و افرادی هست اون دختری که دلش میخواد لباس عروس بپوشه عشقو تجربه کنه رابطه رو و...
منم همینطور
اما میدونین خنده داریش چیه؟
پدر مادرم طلاق گرفتن هر کدوم یک طرفن
تازه یکی باید بیاد اینا رو جمع و جور کنه
خنده دار تر اینکه تا تونستن آبرو شرف هموبردن و بهم رحم نکردن الان مثلا دلشونم میخواد منو تو لباس عروس ببینن
مگه آدمی اصلا میادسمت این خانواده ای که اسمش همه جا پیچیده
آه دربساط نداریم همه نگران و استرس آینده منو دارن که جهاز اینو کی بده
حالا فکر کن بقیه ملزومات عروسی طلا و چمیدونم این برو بیاها که همه دارن ما نمیتونیم هیچ هندل کنیم
خنده دار تر اینکه من واقعا دلم حس خوشبختی میخواد
اینکه یک پسر واقعا درست جسابی کاری و اهل زندگی بیاد سراغم نه هر ننه من غریبی به خودش اجازه بده بیاد جلو
چنین آرزو ساده برای من انگار محال و نشدنیه
خنده دار نیست؟
واقعا بامن بازی کردن