دوهفته ديگه عقدمه ولي شروع كردم جهيزيمو بردن خونه شوهرم چون خونه خاليه گفتيم كم كم انجام بديم ديروز مادرشوهرم به بهانه تميز كاري كليد خونرو ميگيره ميره اونجا امروز بهم زنگ زده ميگه يه چيزي ميگم باز ناراحت نشيا ولي براي خريد بقيه وسايلت يا به من بگو يا به مريم (خواهرشوهرم) كه باهات بيايم نظر بديم گفتم چشم مامان ميخواستم مزاحم نشم تا الان نگفتم برگشت گفت اره ولي سليقه ما خوبه بزار حداقل بقيه وسايلات درست و حسابي باشه اي خدااااااا چي بگم اخه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اه اعصابم ب هم ریخت لایک آرامش دهنده میخوام برا امضام 😐
خدا مارو برای هم نمیخواست ؛ فقط میخواست همو فهمیده باشیم !!! بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست ؛ فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم !!!! تموم لحظه های این تب تلخ ؛ خدا از حسرت ما با خبر بود !!! خودش مارو برای هم نمیخواست ؛ خودت دیدی دعامون بی اثر بود
چطوری روشون میشه . ما که برا جهاز زنداداشم تا نگفت نرفتیم . بعدم کلی ازش تعریف کردیم و هرچیو نپسندیدیم هم چیزی نگفتیم . به ما ربطی نداره اخه ، خونه ی خودشه باید با سلیقه ی خودش وسایل بگیره .
به هیچکس ربطی نداره جز خودتون و خانوادتون. خودتون میخواید استفاده کنید . به نظرم اصلا بهشون تعارف نکن که باهات بیان. اگه پرسید چرا بهمون نگفتی بگو من برای لوازم شخصی خودم سلیقم کافیه . من باید دوست داشته باشم که دارم . کس دیگه که نمیخواد یه عمر از وسایل استفاده کنه