2777
2789
عنوان

تک فرزند

| مشاهده متن کامل بحث + 127 بازدید | 25 پست

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

بله .روز و شب دارم گریه می کنم پسرم خیلی اذیت می شه اضطراب بالا

پسرتون چند سالشه؟

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

هفت سال .دردمو به هیچ کس نمی تونم بگم

چقدر همه چیزمون شبیه من هست

من نمیدونم هنوز مطمئن نیستم باردارم

ولی تاپیک شما رو دیدم احساس ترس و پشیمونی اومد سراغم

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

چقدر همه چیزمون شبیه من هستمن نمیدونم هنوز مطمئن نیستم باردارمولی تاپیک شما رو دیدم احساس ترس و پشیم ...

ببخشید باعث شدم ناراحت بشید این نی نی سایت حال منم به هم زد 

چقدر همه چیزمون شبیه من هستمن نمیدونم هنوز مطمئن نیستم باردارمولی تاپیک شما رو دیدم احساس ترس و پشیم ...

زندگی عالی داشتم .شوهر خوب بچه گل پدر و مادر جوان و سالم .همه چی به هم خورد یک دفعه 

ببخشید باعث شدم ناراحت بشید این نی نی سایت حال منم به هم زد

نه خواهش میکنم

این احساساتت به خاطر بارداری هست روحیه و هورمون هات بهم ریخته

اتفاقا تصمیم خیلی خوبی گرفتی که باردار شدی

دیگه پسرت تنها نیست

همسرت خوشحال نیست؟حمایتت نمیکنه؟

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

نه خواهش میکنماین احساساتت به خاطر بارداری هست روحیه و هورمون هات بهم ریختهاتفاقا تصمیم خیلی خوبی گر ...

بنده خدا همه جوره اما وقتی فکر می کنم پاختلاف سنی زیاد یه دختر با مادرش این قدر زیاده داغون می شم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792