2789
عنوان

تک فرزند

129 بازدید | 25 پست

خانم ها تر خدا بیاید کیا تو سن ۳۶ سالگی باردار شدید و حس منفی نداشتید دارم دیوانه می شم از اختلاف سنی زیاد با دخترم همش فکر می کنم بهش ظلم شده و هیچ راه چاره ای ندارم 

یکی بیاد تر خدا هیچ جوره دلم راضی نمی شه به تمام معنا دیوانه شدم خودم با دوستام مقایسه می کنم می بینم اخرین نفری که باردهر شد خودم هستم حس پشیمانی و پریشانی دارم 

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



عروس عموی من 17 سالگی باردار شد بعدشم طلاق گرفتن بچه شو ول کرد به امون خدا گذاشت رفت 

خیلیا مادر خوبی واسه بچه شون نیستن

اختلاف سنی زیاد مهم نیست اینکه مثل یه دوست باشید با فرزندتون و بهش احساس آرامش و امنیت بدید از همه چیز مهم تره 

با مامانم ۳۳ سال اختلاف سن دارم خیلی از اختلافمون خوشم میاد

چرا همتون امضاتون نوشتید لایک نکنید؟؟ لایک نشونه ادبه همتونو لایک می کنم. زن هستم آقایون تو تاپیکام شرکت نکنند. سایت زمانی قشنگ بود که سعی می کردیم بهم کمک کنیم نه بیایم عقده هامونو خالی کنیم. متنفرم از کاربرای فیک لعنت به اونی که زندگی ما رو این طوری کرد سالای جوونیم داره بیخود میگذره 😭😭

عروس عموی من 17 سالگی باردار شد بعدشم طلاق گرفتن بچه شو ول کرد به امون خدا گذاشت رفت خیلیا مادر خوبی ...

این احساس آرامش و امنیت زود از دست می ده دوست داشتم دیگه حداکثر تا ۳۳ باردار می شدم 

یعنی الان باردار هستید و پشیمون؟

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز