اومدیم روستا شوهرمخونه ساخته کارای جزئی مونده هنوز وسایل نبردیم. حالا قرار بود بخوابیم پتو و وسایل آوردم ولی نشد بخاری روشن کنیم چون گاز هنوز وصل نیست و با کپسول هم روشن نشد.الان اومدیم خونه عموی شوهرم انقدر سیگار میکشه نفس نمیتونم بکشم.خدا بگم شوهرمو چیار کنه