صیغه خونده بودیم با کسی که علاقه نداشتم
تو عمل انجام شده قرار گرفته بودم تاپبکش هست
دیشب برادرمو همسرش اینجا بودن
از همون اول که عروسمون شد با من رابطه خوبی نداشت تو غالب دشمنی فرضیش میدید منو انگار
حرف ازدواج شد ن ازدواج من در کل صحبت پسر خوب شد سریع گفت مادر من با خانواده فلانی که میشد نامزد سابق من مراوده داشته خیلی آدمای خوبی بودن
من هیچی نگفتم با اینکه دلم میخواست استخوناشو درجا خورد کنم
سر شامداداشم واسش سالاد کشید من یلحظه نگاهم افتاد سریع گفت قسمت خودت عزیزممم با لحنی کتوش نشون محبت اصلا نداشت
برادرم خیلی دلش میخواست این وصلت سر بگیره
دیدم اخماش رفت تو هم بازم هیچی نگفتم
من روی پیج اصلیم یمدت به اصرار اون آقا استیکر حلقه گذاشتم که به محض تموم شدنش سریع برداشتم دیشب با صدای بلند گفت فلانی چرا استیکر حلقرو بر نمی داری اینجا لحنش بد نبود ولی حرص حرفش آنقدری بود که لیوان از دستم افتاد
وقتی ی عده از مهمونا رفتن تو جمع خانوادگی خودمون گفتم شما عروس بزرگ این خانواده ای سنت از من بیشتر او احترامت واجب
ولی جز خانواده خودم احدی حق صحبت راجب زندگی شخصی منو ندارن
رفتار امشبتو گذاشتم به حساب اینکه در جریان نبودی که روی حریمم حساسم
اگه فلانی از نظر شما تک بود واسطه میفرستن خانوادم که به گوش اون آقا برسونن خواهر زاده مجرد داری شما در حق من که زنداداش دلسوزی بودی حتما در حق خواهرزادتم هستی
زنداداش دومیمم داشت با دمش گردومیشکوند
از دیشب ذهنم درگیره
خیلی زیاده روی کردم؟