چندوقته طلاق گرفتم ازوقتی طلاق گرفتم دیگه شوهرقبلیم وندیدم بیچاره عصابش ضعیف بودتعادل نداش تاوقتی پسرم دنیابیادمیگذروندیم خیلی هم دوسش داشتم بااین که خیلی اذیتم میکردکتک میزدفش میدادولی وقتی ک اروم میش اونقدرمهربون میشد
١٥سال باهاش زندگی کردم این اخرهاخیلی وصعش خراب شددکترهم نمیرفت ک اروم بشه خیلی بحرانی بودزندگیمون مثلاعصابش داغون شدنی همه زمین وزمان ودین وایمان وخانواده ناموسم وفش میدادخودزنی میکرداربده میکشیدوسایل میشکوندولی من پا ب پاش اومدم دستام ومیبوسیداروم شدنی به پاهام می افتا😭😭به خداوندی خدادارم به پهنای صورت اشک میریزم نوشتنی پسرم ک دنیااومدبارداربودم داعم من ومیزدبهش میگفتم من خودم موندم بچه ام بزرگ بشه بخاطرش میرم بیابریم دکترمیگف ن من چیزیم نیس
بیچاره پسرم پرخاشگرعصبی پرخوری میکنه ناخن هاش ومیخوره
خلاصه زددماع پسرمم شکست یه روزوقتی رفت شرکت کاردرس حسابی هم نداشت نگهبان بودشب هانمیخوابیدصب ک میومدخونه داعون داغون ازخانوادمم دوربودم وهستم رفتم یه خونه کرایه کردم وبدون وسیله فقط چنددست لباس ولحاف ورداشتیم باپسرم رفتیم😭😭😭رفتم دماع پسرمم عمل کردم سیاه کبودشده بودنشس روسینش باگوشی له کردش دماعش و😢😢😭😭جیگرم کبابه بخداروم نمیخنده عذاب وجدان دارم بختم سیاه اونقدگریه کردالتماس کردمن دیگه برنگشتم رفتیم دادگاه وطلاق گرفتم یه هفته بعدطلاق مثل چی نعره میزدم گریه میکردم کسی نبوددستام وبگیره خداااااخودت شاهدتمام بدبختی هامی هاااا😭😭😭
امروزهمسایه مون ک تواون خونه باهم بودیم دیدم گفت اونقدرپیرشده داغون شده مثل معتادهاشده دارم ازگریه جوون میدم توروخدادعاکنین چیکارکنم اخه من طااقت غم ندارم خداااکاش بمیرمم