سلام مادرشوهرم امشب خونمون بود همش گیر داده بود از فلانی براتون کره حیوانی بگیرم کیلو 700 منم گفتم مامان خیلی گرونه بهت خبر میدیم بعد انگار لج میکرد دوباره تکرار میکرد بعد خواهر شوهرم زنگ زده بود به شوهرم گفته بود میخواید از همسایمون براتون شیره انگور بگیرم منم گفتم بگه نه خودمون میخوایم بپزیم بعد همسرم برگشته بهم میگه تو از سر یه سری سیاستا قبول نمیکنی میخوای که خانوادم کاری برامون نکنن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اونا میخوان یه کاری برا ما انجام بدن که بعدا منت بزارن شوهرمم بگه خانواده فلان خوبی رو کردن
والا زن خونه میدونه چی احتیاج بگیره یا ن به شوهرت بگو اون روغن بگیر بکن هرجایی که میخوای حرصم دراومد بگو مادرت سیاستش از من بیشتر والا تو همه چی دخالت میکنه