2777
2789

یکی 

به قول کافکا : بغلم کن ، بغلم کن که حرف زدن کافی نیست ....                                 پناه میبرم به رویا ....از شر تمام واقعیت های تلخ ...نمیدانم رسیدن چیست،اما بی گمان مقصدی هست که همه وجودم به سمت آن جاری است...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مجردم

ولی به شرط شرایط دوستدارم سه چهار تا بیارم

خودمون دو تاییم با فاصله ی سنی زیاد گاهی احساس تنهایی میکنم💔

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا

والا الان تو دوره ای زندگی می‌کنیم که بچه آوردن و بزرگ کردن هنره....

هم خرج میخواد هم اعصاب 

چرا باید مسخره کنن

دخترانم 👭💞 مثل نفس هایم دوستتان دارم💖💖💖 همان قدر بی اختیار... همان قدر تا پای جان....

به لطف خدا سومیو باردارم

آره شنیدم بعضیا یچیزایی گفتن

مهم نیست برام، شخصیت ضعیف خودشونو نشون میدن، تا وقتی خرج و زحمتشون واسه منو همسرمه کسی حق اظهار نظر نداره

خدا بازم بده میذارم رو چشمام

چرا همش منفی های زندگیتو میبینی؟ میدونی خودت و ذهنت باعث پرورششون میشی؟ از این ببعد بگرد دنباله مثبتها و بخاطرش خدارو شکر کن، اونوقت منتظر اتفاقای خوب باش💜
یه دونه دارماگه پول نداشته باشی اره قطعا مسخرت میکنن

خوب اخه بنظر من عاقلانه هم نیس وقتی شراطتشو نداری بچه بیاری

اون بچه لباس میخواد خوراک میخواد تفریح میخواد خرج تحصیل و....

باز دهه شصت بهتر بود زندگیا ساده تر بود همه مثل هم بودن چشم و هم چشمی وجود نداشت

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
4تا دختر

ای جان خداحفظشون کنه

برای بهار و ملینای ۳ ساله🖤برای سربازی که سرش از تنش جدا شد🖤 برای پرستاری که آتش زده شد🖤 برای بسیجی که به درخت حلق آویزش کردن🖤برای بسیجی که تیکه تیکه شد🖤برای معترض به حق واقعی که توی دست و پای تروریست ها کشته شد🖤 و... برای وطن🖤

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز