توی این 21 سال یکبار نرفتیم همگی باهم پیک نیک
یا همع باهم نرفتیم بیرون بگردیم تفریح کنیم مسافرت بریم
همه انگار توی خونه ما باهم قهرن
پدرم زیراب مادرمو میزنه مادرم زیراب پدرمو هیچ علاقه ای بهم ندارن همش دعواشونه
مادربزرگم یکماهه اومده خونه ما یکبار نبردنش بیرون بنده خدا گناه داره خب پاهاشم مشکل داره نمیتونه راه بره همش میگه ببرینم بیرون
من واقعا خسته شدم انقد خودم تکی رفتم سینما تفریح بیرون
من کل هفته رو بیرون و دانشگاه و سرکار و تفریح و اینام با دوستام
ولی واقعا دلم میخواد با خانواده برم دیگه با دوستام بهم حال نمیده
بهشونم میگم همگی بریم بیرون شروع میکنن توهین کردن
هیچ علاقه ای هیچکس ب هیچکس نداره اینجا
:)واقعا وقتی اسنپ میگیرم و مردا راجب خانواده هاشون عشقشون نسبت به بچه هاشون صحبت میکنن
واقعا بغضم میگیره 🙂من پول تعمیر گوشیمو رفتم قرض کردم ندادن بهم
میگن مگه سرکار نمیری
هعی
واقعا لیاقت من این خانواده نبودن