2777
2789
عنوان

شوهرم میگ

195 بازدید | 11 پست

 منو شوهرم دوست بودیم و الان ازدواج کردیم عقدیم  دیشب داشتیم صحبت میکردیم 

میگف کاش ازدواج میکردی  حقت این زندگی نیس  حاضر بودم از دستت بدم داغون بشم خودم ولی لااقل تو خوشبخت بشی چرا موندی ...

 درسته ب قیمت نابود شدن خودم تموم میشد ولی تو خوشبخت میشدی با کس دیگ ای   می‌تونستی ی زندگی راحت داشته باشی هرچی ک بخای ...

گفتم چرا اینجوری میگی گف  چون فک میکنم نمیتونم اون زندگی ک انتظارشو داشتی بسازم برات   اونجوری ک میخاستی و میخام خوشبختت کنم خیلی ناراحت شدم براش خیلی فشار روشه قلبم شکست واقعا😢 گفتم مگ من چی میخام  وقتی تورو دارم خوشختی یعنی همین ک الان پیش همیم و....

خوب گفتم بنظرتون؟

 

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

خوب گفتیاما با این شرایط اقتصادی بهش حق بدهخیلی زندگی سخت شده برای زوجا

 اره بهش حق میدم 

بخصوص مایی ک هیچی از خودمون نداریم و شرایطمون خیلی یدهههه

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

دلم میخواد منظورشو بهت بگم ولی چون میدونم قلبت میشکنه بیخیال

 بگو 

بعد منم با شناختی ک نسبت ب شوهرم دارم قضاوت میکنم

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

ادم وقتی یکی رو دوست داشته باشه تحت هیچ شرایطی اجازه نمیده به خودش این حرف و بزنه مگه ادم یکی رو بخو ...

 میدونی چیه تو شرایط ما نیستی 

مبینیه دوستام چطور رفتار میکنن چیا دارن   و من هیچی نمیگم در حد توان شوهرم خرج میکنم 

 و اونم ناراحته  بخاطره همینه  و نخاسته منو  با کسی شریک بشه داشت میگف ک حاضر بودم نابود بشم ولی ببینم تو حالت خوبه هرچی ک میخای داری و.....

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

بارها گفتم بهش اینو ولی اون خیلی سخت میگیره ب خودش

تکرار تکرار تکرار هرروز چندبار مثلا نگو که دیروز بهش گفتم دیروز برا دیروز بود تموم شد ،امروزش انرژی و سوخت تازه میخواد

عاقبت خاک شد انچه میان منو توست...،🖤

تکرار تکرار تکرار هرروز چندبار مثلا نگو که دیروز بهش گفتم دیروز برا دیروز بود تموم شد ،امروزش انرژی ...

هر روز هر ساعت بهش میگم پیام زنگ میبنیمش ب هر زبونی ک شده میگم بهش ولی میگ خودم ک میدونم کم گذاشتم خیلیم کم گذاشتم

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108