حالم خرابه بخدا.تاپیکای قبیلیم هست همونیم که میگفتم شوهرم برا همکارش شعر فرستاده.دیروز من خیلی ناراحت بودم دست خودم نبود بعد شوهرم همش گفت چرا تو خودتی گفتم بیخیال ول کن نبود اخرش همه چیو گفتم میدونم و..منطورت چی بود چرا باید به همکار قدیم شعر بفرستی چیزی که نباید میشندیمو از زبان خودش شنیدم همش دوس دارم گریه کنم .گفتش من تو مجردی اون که ازدواج کرد رفت دلخور بودم ازش منم گفتم مگه دوسش داشتی ولی زیر بار نرفت که دوسش داشته .و اینکه گفتش اون مال چندسال پیش بدده من تمرکزم الان رو زندگیمه و خانوادمو دوس دارم بتطرتون باور کنم حرفاشو بعد بععلم کرد و رفت هووف
من یه شب مردم صب پاشدم صبونمو خوردمورفتم پی زندگیم...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.