امروز نوبت دکتر داشتم قبل از اینکه برم شوهرم گفت حسابام مسدود شده(چک داده بود برا شوهر خالم) من گفتم میخوای امروز نرم؟گفت نه برو باهم رفتیم دنبال مامانمم و راه افتادیم سمت مطب گفتم تو نمیای داخل گفت نه مامانم که پیاده شد به همسرم گفتم همین الان پول بزن برام هیچی ندارم برا ویزیت گفت باشه وقتی رفتم برا ویزیت دیدم کارتم موجودی نداره همه بهم نگاه کردن به منشی گفتم ببخشید کارتم داخل ماشین جامونده برم بیارم مامانمم پول نداشت یه کارت بهم داد گفت پول توشه بازم برگشتم اون کارتو دادم گفت موجودی نداره همه با تمسخر بهم نگاه میکردن💔
منم با مامانم زدیم بیرون به همسرم زنگ زدم گفتم چرا برام پول نزدی ابروم رفت گفت من که بهت گفتم حسابم مسدوده باهم بحثمون شد اومدم خونه بابام
من وقتی با همسرم ازدواج کردم بعد یه مدت بدهی بالا اورد طلاهامو فروختم بدهی هارو پاس کردم با مابقیش نیسان خریدیم گفتم باهاش کار کن کم کم به روال عادی برگردیم بعد یه مدت اومد گفت پول ندارم واسه کار خودمم بد حسابم بهم وام نمیدن اومد با حساب من ۱۰۰ تومن وام گرفت که تا الان ۶ قسط عقبه هر ماه باید ۸ تومن بده
الان بانک میخوان حکم جلبم رو بگیرن خلاصه من ۱۰۰ خودم رو براش گذاشتم من فقط ۲۰ سالمه تعریف از خود نباشه همه بهم میگن خیلی خوشگلم کلی خاطر خواه داشتم با همه اینا که همسن و سالام کلی پر توقع هستن من با سوار سدن نیسان مشکل نداشتم حتی پخش و باند نداره با هندزفری اهنگ خوش میدادیم هیچی خرید نمیکردم خودمم سرکار میرم ولی دیگه بریدم خیلی دوسش دارم ولی باهاش اینده ندارم چون همش بدهی داره منم زندگی اروم و راحت میخوام نمیخوام برگردم