هیچ وقت یادم نمیره
نتایج کنکور که اومد منو تو یه روز مجبور کردن برم دانشگاهی که خودشون می خوان و با این که می دونستن من چی دوس دارم و می دونستن از این رشته خوشم نمیاد به زور منو فرستادن( دو سه تا حق انتخاب دلشتم)
و حتی بهم اجازه فک کردن ندادن حتی برای یه روز
و بعد گفتن برو
و من وقتی رفتم زنگ زدم بهشون گفتم می خومام انصراف بدم بیام بمونم پشت کنکور
ولی گفتن چی میگی تو که بمونی درس نمی خونی و سرش حتی قسم می خوردن!
گفتن ما حتی آش پشت پاتم پختیم فامیل اومدن دیگه آبرومون میره حق نداری برگردی و طبق معمول حرف همه مهم بود غیر من:)))
و من نموندم پشت کنکور و دوستام موندن و امسال همشون رفتن اون چیزی که می خواستن آوردن
و منی که همیشه تو همه چیز به حرفشون گوش دادم حتی از علاقه خودم برای رشته دانشگاهیم زدم خداشاهده
هنوز تیکه میندازن بهم چرا فرهنگیان قبول نشدی
درحالی که من همون فرهنگیانم نمی خواستم به خاطر مامانم و عقده هاش رفتم مصاحبه
الانم اومدم راه دور دو ترم رشته ای خوندم که که اونا می خواستن و هنوز ذره ای از فحش و ناسزاهایی که می شنوم کم نمیشه
و حتی پولم بهم نمیدن و من با استرس و زجرررر تموم شدن پول دارم کل تایممو تو این خوابگاه و دانشگاه کوفتی می گذرونم
پولم دارنا
بهشون گفتم از شوهر کردن بدم میاد ولی مامانم همینجوری جهاز می خره و میذاره کنار اما به من که اینجاام پول نمیدن( مامانم حتی وام می گیره برا جهاز خریدنش انگار ترشیدم رو دستشون!)
به خدا دیگه خستم از این که این همه برام تصمیم گرفتن حالم از این خود وابسته سگ دست آموزی که برده اینا شده بهم می خوره😭