اول بگم یکوچولو طولانیه🥹🙃🩵 نمیخای رد شو
ببین من ی رفیق دارم که ی زمانی تنها رفیقی بود ک داشتم.. اصلا معنی رفیق و دردسر و.. رو از همین آدم فهمیدم
ولی گذشت و گذشت دیدم رفتاراش خیلی جاها دوروییه
رازامو نگه نمی داره.. آدم به شدت برونگرایی بود ینی اندازه ی شهر رفیق صمیمی داشت و اینکه واقعنم با نصفشون خیلییی واقعی بود انگار.. ولیی من همیشه فرق میکردم همیشه خوشحالش میکردم چون خودم و مدیون میدونستم بهش.. تولدش کلی کادو میگرفتم وقت و بی وقت واسش گل شاخه ای و.. میگرفتم(تا حالا کسی بهم گل نداده).. همیشه ترس از دست دادنشو داشتم.. ترس اینکه ازدواج کنه نباشه من بی رفیق بشم ولییی ازش فاصله گرفتم با وجود همه اینا چون نمیتونسم رفیق پیدا کنم با وجود این وابستگی ها.. خیلیی جاها متوجه میشدم این آدم خیلی تحقیرم میکنه با اکیپی که تو مدرسه باهاشون دعوام شده بود قهر نبود.. یا حتی وقتی که تو رابطه رفت آخرین کسی که بین اون همه رفیقاش فهمید من بودم:))) خیلیی چیزا شد
خیلی سر دوستای دیگش اذیت میشدم و فقط بدیاشونو به خدا توکل کردم:)))با وجود وابستگی که داشتم سر یچیزی گفته بود دیگ باهم حرف نزنیم🫠🫠و من حس کردم شکست عشقی خوردم واقعن
و شاید باورت نشههه ولی همهههه رفیقای صمیمیش توی اون ی سالی که فاصله گرفتم ازش یجوری رفتن یا باهاش بد شدن و خدازده شدن
فقط من موندم واسش:)قشنگ تنها شده بود..
خیلیی میومد خونمون تو بغل من گریه میکرد برا دوس پسرش.. با اینکه حال خودم خوب نبود پیشش بودم..
خیلیی احساسات گذاشتم ولیی بازم دیدم این اصلا ب نظر خودم دوستم نداره نیازم داره..دوباره فاصله گرفتم الان ۳ ماهه خودش پیام داد دیروز که بی وفایی🫠 منم دیگه جوابشو دادم و گفت چن روز دیگ بریم بیرون و دوباره حرف بزنیم و.. ولییی بنظرم دیگههه بی احترامی به خودمه ولی نمیخام بد بشههه.. جام بودیم چیکار میکردین واقعیت و بگیننننن🫠🫠