2789
عنوان

چیکار کنم

94 بازدید | 15 پست

من دیشب سر یه قضیه ای گریه کردم و وقتی داشتم گریه میکردم خوابم برد وقتی چشمامو باز کردم دیدم رو تختمم همه جا هم تاریک بود و به نظر میومد ساعت ۳ یا ۴ صبح باشه 

بعد از اینکه چشمامو باز کردم میخواستم تکون بخورم و به پهلو بخوام ولی اصلا نمیتونستم تکون بخورم

انگاری یکی داشت با دستاش خفم می‌کرد و افتاده بود روم

میخواستم جیغ بکشم ولی نمیتونستم انگاری جیغه تو گلوم گیر کرده بود 

فقط چند ثانیه این اتفاق افتاد بعد که بلند شدم جیغ زدم مامانم تند تند رفت برام آب اورد

با این حال که بلند شده بودم بازم احساس خفگی میکردم 

بعد از اینکه مامانم آب بهم داد حالم بهتر شده ولی میترسم دوباره اتفاق بیفته

چون اون لحظه فکر میکردم فلج شدم

شما میدونین این چیه و چیکار کنم دیگه اتفاق نیفته؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عزیزم بهش میگن بختک معمولا فشار روانی باعثش هست نترس چیزی نیساکثرا تجربه اش کردن

اخه ب من ادمیم نیستم که فشار روانیو اینا داشته باشم

ولی بازم مرسی به خاطر راهنمایی 

به پهلو بخواب یا موقع خواب سوره بخوون

اخه من از همون وقتی که کوچیک بودم به پهلو نمیخوابیدم عادت کردم تو خوابم تکون زیاد میخورم در نتیجه حتی اگرم به پهلو بخوابم بازم برمیگردم به حالت قبلیم

من سایه ایی ندیدم چون شب بود ولی احساس سنگینی رو قفسه سینم میکردم

عزیزم نمیبینی سایه رو که بیشتر شبا بختک روت میفته بیشتر هم قفسه سینه تو فشار میده نفس نمیاد بیرون یه سنجاق بگیر از اون سوزنک ها رو لباس ببند قرآن هم جایی که میخوابی حالا کمدی بالا پنجره ای بزار 

عزیزم مگه نگفته دیشبش گریه کردی

اره گریه کردم

ولی خب به خاطر فشاری روانی فکر نکنم باشه

فشار روانی جوریه که غم و اینا رو هم تلمبار شده باشن

ولی من خیلی آدم بی احساسیم و ناراحت نمیشم خیلیم کم گریه میکنم

پس به خاطر فشار روانی نیست

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز