ما پنجشنبه شب رفتیم خونه مادربزرگ پدریم
همیشه داخل مهمونیا منو دخترعموم اوکی تریم و...
ولی با دختر عمه و پسر عمم نه به نسبت
مثلا گاهی کلا ۳.۴ جمله با پسر عمم صحبت کنیم
و اینم بگم که کل خانواده پدریم برونگرا هستند جز من که به قول اطرافیانم درونگرای شدیدممم
خلاصه اینبار دختر عموم اصلا کنار من نبود بیشتر کنار دختر عمم بود يا حتی بی حوصله طور بود ولی کلا با دختر عمم اوکی بود با من کلا چند جمله صحبت کرد
حتی من داشتم با دختر عمم صحبت میکردم دختر عموم یه پوزخندی به دختر عمم زده بود نسبت به حرفای من... گفتم چرا گفت چون جالب بود نرفتن در صورتی که هم دختر عموم هم دختر عمم پوزخند زده بودن اصلا بی اشتیااااقق
من یه گوشه نشسته بودم
پسر عمم اومد داخل اتاق.. کنار نشست ... چند بار رد شد گفت چه خبر و.. فکر کنم ۳ بار گفت چه خبر
کلی شوخی و حرف و.. حتی یه بار سر منو گرفت بغلش😐 که من خودمو کشیدم کنار
می رفت میومد یه چی میگفت بهم بعد زل میزد..
اولین بار بود اینطوری باهام رفتار. میکرد
کسی که فقط در حد سلام.. خداحافظ.. یه جمله چه خبر سلامتی بودد