اول نشسته بود رو صندلی جلوترممنم ی صندلی عقب تر بودم منتظر بودیم نوبت هامون برسه اون پیش مادر و خواهرش نشسته بود منم پیش مادرم
تقریبا ی ساعت بود نگاهم میکرد و منم همینطور و وسط نگاها اول آروم گف ک شماره تو بده..
بعدم ک کارم تموم شد اومد بیرون منتظرم بود ولی من مادرم پیشم بود و دوباره آروم جلوش گف شمارتو بده من هم خجالت کشیدم سریع شماره بدم هم مادرم بود نتونستم بدم اصلا خیلی موانع داشتم