امروز بچمو برده بودم بیمارستان دکتربراش ازمایش بنویسه ،تا کارشو کرد خواستم برم ازش نمونه بگیرن توراه یه دفعه نپش قلب شدیدگرفتم طوری ک نتونستم سرپابایستم وروزمین افتادم ،اون لحظه حس کردم ضربان قلبم داشت متوقف میشد،اینقد استرس گرفتم وگریه کردم ک حد نداش،یکی از خانمهای فامیل شوهرمم اونجابود باخواهرشوهرم...دکتر گف چون بارداری و ممکنه برات خطر داشته باشه حتما باید باامبولانس ببرنت ی بیمارستان مجهز...منم ازترس فقط اشک میریختم..الان ک ب گریه خودم فک میکنم حالم ازخودم بهم میخوره اخ چرا مت اینقد ضعیفم
من بااین استرسم چطور زایمان کنم ؟!
حالا اینو اضاف کنم بعدیکی دوساعت باماشین شخصی رفتم بیمارستان وگفتن بایدبری پیش متخصص وچیزیت نیس منم اینقدازخودم حرصم گرف برگشتم خونه و گفتم اگ بمیرمم پامو زایشگاه یابیمارستان نمیزارم
خسته ام ازبس هرروز زایشگاه وبیمارستانم
حس میکنم هیچکی توعالم مثه من حساس نیس ایطور