بچه ها من خواهرم تازه اومد ب محل ما سه روز نشده بود بچشو برد پارک محل ما خواهر زاده من ی بچه ای همسن خودشو میزنه . مامان اون بچه میاد میپره سر خواهر من هم بچه خواهرمو میزنه و حرفای رکیک هم توی پارک شال خواهر منو در میارن پرت میکنن تو رودخونه . خواهر من زنگ زد گفت برا من شال بیار منم خونمون نزدیک پارکه بود و نزدیک خواهرم . رفتم شال ببرم دیدم صورت خواهرم قرمزه صورت بچه خواهرمم همینطور شما خودتون فرض کنیذ ک بچه خواهر من کلا ۶ سالشه گرفته بود بچه رو زده بود با اینکه خواهر من معذرت خواهیم کرده بود و گفته بود بچن.
بعد من رفتم دیدم عصبانی شدم زنگ زدم پلیس فامیلای پدر شوهر من اونجا بودن مثلا زن پسر عموی پدر شوهرم . خلاصه فرداش اومد ب مادر شوهرم گفت همه چیو با من حرف نمیزذ میگفت شما رفتید تو پارک دعوا خالا مادر شوهر پدر شوهر منم خبر داشتن خودشون این اومده بود دعوا بندازه .
بعد امروز داشتم میگفتم ب کسی ربطی نداشتع اون خواهر من بوده و بچه خواهرم نمیتونستم ولشون کنم ک . به مادر شوعرمم گفتم تو عزیزی برا من ولی من خودم شوهر دارم توام نمیتونی ب کار من دخالت کنی . یا فامیلای شوهرت حالا بدش اومده ک تو دیگه عروس منی مامانت حق نداشته باسع من دارم بدم میاد یعنی چی اصلا پدر شوعر مادر شوهر بشن وکیل وصی ادم مگه من شوهر ندارم خانواده ندارم .
مادر شوهر من فکر میکنه که مثلا چون خونه من طبفه بالاشونه حق دارن تو همه چیم دخالت کنن مانتو کوتاهم ک میپوشن میگه پدر ضوهرت بدش میاد انگار مور مورم میشع بدم میاد یاد قدیما میوفتم