داشتیم از مهمونی بر میگشتیم تو روستامون .از همون جایی ک نشستیم تو ماشین اینا داشتن راجب جنو این چیزا حرف میزدن.. بعد یجایی هست خیابونه اسفالته بعد یه پل کوچیکمیخوره میره سمت صحراا.، بعد دیدم ی چیز قددد بلند سر تا پا مشکیی کلا بعد باهاش پرانتزی بود خداشاهده ب جون مامانم خیلیی ترسناک بود دقیقااااا پاهاش پرانتزی بود از رو پله رد شد رف تو دارو درختااا