عصربیرون بودیم یکی ازفامیلا زنگ زد گفت شب میایم خونتون من استرس گرفتم چون هم خونه نامرتب بود هم شام نداشتم یهو همسرم گفت عزیزم اصلا نگران نباش شام ازبیرون میگیریم خونه هم خودم کمک میکنم مرتب کنیم خلاصه سریع خودمونو رسوندیم خونه کلی کمکم کرد ظرفا روشست دستمال کشید خونه رو کلی بهم حال داد خودمم تعجب کردم اخه هیچوقت ظرف نمیشست تو دلم کلی قربون صدقش رفتم تازه داره قدر منو میدونه منم. بنطرتون ازش بعدا تشکرکنم تاهمیشه کمکم کنه یا چیزی نگم بهتره انگارعادیه کارش؟