سلام
اخرین باری که اینجا نظر گذاشتم ۲۱ سالم بود
الان ۲۶ سالمه 😅
اول از همه از اینکه باهام همدردی کردید و نظراتتون توی تاپیک قبلی خیلی خیلی متشکرم
وضعیت من با بابام اصلا تغییر نکرد همون وضعیت همون خونه و همون اوضاع
البته نه که تلاش نکرده باشم … مشاوره رفتم سعی کردم بابامو درست کنم ولی درست بشو نبود
هنوز همون اوضاعو دارم اما با سک تفاوت بزرگ
من رفتم سرکار و پول جمع کردم پول خورد و خوراکم و زندگیمو خودم میدم و هنوز توی خونه پدر مادرم زندگی میکنم اما با پدرم اصلا حرف نمیزنم حتی در حد سلام
اخرین بار سعی کرد از خونه بیرونم کنه که تهدید کردم ازش شکایت میکنم و ترسید دیگه نه کتکم زد نه اذیتم کرد اصلا حرف نمیزنم باهاش
نگران جهزیه و هیچیم نیستم خودم انقدر کار میکنم تا همشو تهیه کنم
اون اقایی که توی تاپیک قبلی گفتم هنوزم توی زندگیمه
شرایط زندگیمو بهش گفتم و خداروشکر قبول کرد و مشکلی پیش نیومد
داریم دوتایی کار میکنیم تا پول جمع کنیم ازدواج کنیم
خانوادش هنوز از شرایط زندگیم خبر ندارن اما واسم مهم نیست
من دختریم که وسط این همه فاجعه سالم زندگی کردم اگر قدر این رو ندونن مشکل خودشونه
حالم الان خیلی بهتره به خودکشی فکر نمیکنم اما دروغ چرا ؟ هنوز یکم نگرانم
واسم دعا کنید راهم هموار بشه اگر حداقل خونه رو عوض میکرد بازم کمتر مشکل داشتم با خواستگاری اومدنشون ولی الان بدجوری فکرم درگیره با اینکه خیلی مشکلات رو خودم میخوام حل کنم اما انگار یه سری چیزا از دست من خارجه
بزرگی هم نداریم که بابام ازش حساب ببره بلکه به اون رو بزنم
دعا کنید واسم همینجوری که تا همین الان راهمو درست پیش بردم از الان به بعدم همونجوری پیش ببرم