من از تمام دختران شهر سر بودم
افسوس از بازی دنیا بیخبر بودم
از عکسهایی که به دیوار اتاقت بود
هر چند زیباتر نبودم، سادهتر بودم
هرجا کم آوردی ، کنارت بیشتر ماندم
با اینکه زن بودم ولی مرد خطر بودم
هرجا به خاکی میزدی از آن همه همراه
تنها یکی میماند ، من آن یک نفر بودم
هرجا یکی کم بود کاسه کوزههایت را
روی سر او بشکنی، آن دور و بر بودم
از دور میفهمم چه حالی! شاد یا غمگین...
اما تو چه؟! دیروز فهمیدی پکر بودم؟
از خود به تو ، از تو به غم، از غم به تنهایی...
من در تمام عمر در حال سفر بودم
من عاشقی کردم تو عادت فرق ما این بود
اهل سیاست بودی و اهل هنر بودم
ای کاش آن روزی که گفتی دوستت دارم
یا لال بودی، نه زبانم لال! کر بودم
گفتی اگر تو جای من بودی چه میکردی؟
ترکت نمیکردم عزیز من اگر بودم
برگشتی و تنهایی ام را بیشتر کردی
من هم به پایت سوختم... از بس که..!
🦋مائده هاشمی