ساعت ۴ و ۲۲ دقیقه صبحِ و من دارم با چشمای پر از اشک ،، و سردرد برات مینویسم
گناه من دوست داشتن زیاد بود🙂
یادته بار ها باهات بحث میکردم توجه کن ؟ از دوست داشتنم بود
یادته میگفتم سیگار نکش ؟ از دوست داشتنم بود
یادته برات آشپزی میکردم؟ از دوست داشتنم بود
یادته بهت سر کوچیک ترین چیزا گیر میدادم؟ از دوست داشتنم بود
حتی گریه کردنام برات
یادته گفتم بریم بگردیم با هم؟ بریم سینما ؟ اونم ار دوست داشتنم بود
یادته گفتم من پشتتم؟ از دوست داشتن بود
با خانوادم و رفیقام جنگیدم؟ از دوست داشتن بود
بابت تک به تک دوست داشتنم تک به تک بحث هام ازت معذرت میخوام
اگر با رفتن من حالت خوبه میشه میرم
ولی بدون امشب من مُردم
قلبم دیگ کار نمیکنه🙂
تو به من قول داده بودی.....