دومی رو تجربه کردم خودم اما اولی رو نصفه نیمه تجربه کردم .
دومی میبینم که خانوادم چه جوری تو تهران پنج صبح میرن سر کار و ۹ شب برمیگردن خونه تو محیط طاقت فرسای شرکت .
سالی دو بار دو هفته حالا یه مسافرتی میرفتیم و یه تفریحی میکردیم .
خودم دانشگاه خیلی خوبی لیسانسمو گرفتم و همیشه شاگرد اول کلاس بودم ، زبان بلدم و مدرک تی تی سی گرفتم .
اما الان اومدم شهر شوهرم و شهر اصالت مامان بابام تو شمال کنار دریا زندگی میکنم .
هنوز مرغ و جوجه و میوه و سبزیجات پرورش ندادم ، اما تقریبا هفته ای یکی دوبار جنگل میریم و لذت میبریم ، هفته ای سه روز باشگاه میرم ، تقریبا هر روز اگه هوا خوب باشه تو تابستون میرفتم شنا میکردم تو دریا . دو تا شاگرد خصوصی زبان هم داشتم و لذت میبردم ، با عشق اشپذی میکنم و از اونجایی که اموزشگاه زبان زدن خیلی گرونه و پولشو ندارم و از اونجایی که مدرک فنی حرفه ایه نقاشی هم دارم و از بجگی به نقاشی علاقه مند بودم و هزینه ی کلاس نقاشی زدن خیلی کمتر از اموزشگاه زبان زدنه و از طرفی با کار کردن تو اموزشگاه زبانای اینجا ساعتی چهل پنجاه هزار تومن بیشتر بهت نمیدن و تو سرتم میزنن ، یه کلاس نقاشی باز کنم و این دو تا شاگرد خصوصیمم همونجا تو کلاس نقاشی بهشون زبان درس بدم .
چون منو پرورش داده بودن که تو تهران از پنج صبح برم سر کار و ۹ شب بیام به خاطر بیست سی میلیون .
اما الان هر چند شیش هفت تومن بیشتر فعلا در نیاوردم و شاید اگه کلاس نقاشی بزنم بیشتر از ده دوازده تومن هم در نیاد اما عوضش فقط لذت میبرم از زندگی