2777
2789
چه دل خجسته ای داری مادر شوهر من بسیار بسیار خانوم خودم هم شاغلم اما ثانیه ای بچه مو پیش اونا نگذا ...

عزیزم خدا قوت بده بهتون لخاطر شاغل بودن وخونه داریتون تبریک میگم البته منم دانشگاه میرفتم و فقط دوباربرای امتحانم مجبورشدم بذارم پیش مادرشوهرم و یکبارم خرید داشتم ولی ای کاش توان مالی داشتم وپرستارمیگرفتم

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

به نظرم همین که قابل اعتماده که بچت رو میذاری پیشش خیلی خوبه

دوم اینکه اصلا نذار مگر اینکه خدایی نکرده دکتر لازم باشی، یا بذار پیش شوهرت خودت زود برو بیا


خریدات رو هم اینترنتی انجام بده

بعدم ببین همسایه بیشتر اذیتت میکنه یا مادرشوهر؟

خونتون رو هم میتونین عوض کنین

به نظرم همین که قابل اعتماده که بچت رو میذاری پیشش خیلی خوبهدوم اینکه اصلا نذار مگر اینکه خدایی نکرد ...

خدایی همسایه ببشتراذیت میکنه خونه مادرشوهرم اگه یذره پوستمو کلفت کنم میتپنم بمونم تازمانیکه بیرونم نکرده

[QUOTE=396005120]میشه لطفا نظرتو راجب تاپیک قبلیم بگی[/QUOT

تاپیک قبلیتون رو خوندم‌متاسفانه با انسانهای سطحی خویشاوند شدین.اونها بااین کارها خودشون رو بهتر وبرتر از شما جلوه میدن!!بابستنی

با خوراکی

با دورزدن با ماشین!

دیدین چقدر کارای کوچیکی بود؟دیدین چه دنیای کوچیکی دارن؟متاسفانه سروکله زدن دائمی بااین انسانهاآدمو خسته میکنه.اماچون برای شماهم لوازم میگیرن وخوبی می کنن زیاد به جزئیات توجه نکنید.بذارید خواهر شوهرتون بابستنی وخوراکی حس برتری داشته باشه.

من بچم پنج سالشه مادرشوهرم بچه های جاریم نگه میداره یکیش کلا پیش خودش بزرگ شده مادرش بهش شیر نداد که راحت باشه چیزی که خودش گفته گارد نگیرین همه کار برا اونا کرد من فقط یکبار گذاشتم پیشش برم امتحان استخدانی بدم چون کسی نداشتم گذاشتم پیش مادرشوهرم بچم سه سالش بود جیش وپیفش میگفت بازم پوشکش کردم وقتی ساعت دو اومدم دیدم نه بهش غذا داده نه پوشکش عوض کرده از ساعت شش من رفتم دو اومدم اولین بار وآخرین بار گذاشتم پیشش درصورتیکه وقتی میرفتم خونش همه کار کمکش میکردم بعضیا ذات ندارن

[QUOTE=396005120]میشه لطفا نظرتو راجب تاپیک قبلیم بگی[/QUOTتاپیک قبلیتون رو خوندم‌متاسفانه با انسانه ...

مرسی عزیزم حس کردم هوش مصنوعی گفته ولی قشنگ و جالب بود ونظرت راجب جپابی که بهشون دادم چی بود الان حتما فک میکنن شکمو یاخسیسم

اره راس میگی همسرم اصرارمیکنه ومیگه اونا دوس دارن مابریم ایناچون یه پسردارن ولی خب رفتارمادرشوهرم زی ...


بچه با شوهرتون یه موقع برن اونجا سر بزنن ،شما هم مثلا هفته ای یبار باهاشون برو

میشه برای شفای پدرم و حل مشکلاتم یه صلوات یا حمد شفا بخونید  اللّهمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَهَ وَ ابیها وَ بَعلِها و بَنیها وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها بِعَددِ ما احْاطَ بِه عِلْمُکَ.                                               ان شاءالله خیر و برکتش به زندگی خودتون برگرده

من بچم پنج سالشه مادرشوهرم بچه های جاریم نگه میداره یکیش کلا پیش خودش بزرگ شده مادرش بهش شیر نداد که ...

چقدرمتاسف شدم عزیزم واقعا ناعادلانه بوده و بی ادبانه منم حس میکنم چون اماحان درسیم بود اینا خیلی بیشتر ازحسودی وزورشون اینجوری رفتارمیکردن چون مادرشوهرمنم خیلی غرمیزد و فتارش بد میشد برای شماهم شاید همین بوده

خیلی ناراحت شدم عزیزم چه بدجنس بچه رو گشنه تشنه بزاری

اینقدر بدذاته که خدا میدونه من از استرس بچم قبول نشدم من نه از خونوادم شانس آوردم نه شوهر نه خونواده شوهر به مادرم گفتم گفت میخوام برم عروسی دختر خالت گفتم اینم ببر گفت میولیت داره درصورتیکه بچه های خواهرم نگه میداره همه جا با خودش میبره نه خودم عزیزم نه بچم هردومون تو چشم بقیه خار هستیم موندم چرا 

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز