حدود یک ماه پیش همراه مادر خواهرم رفته بودیم دکتر
موقع برگشت رفتیم سوپر مارکت یه چیزی بگیریم چون از صبح بیرون بودیم
من اول چیزی نخواستم بگیرم چون اعصابم بخاطر گرما خراب بود .بعد که حساب کردن مامانم اینا ،میخواستیم بریم
یهو گفتم یه کیک چیزی بگیرم
مامان خواهرم رفتن بیرون همینجوری قدم میزدن داشتن میرفتن که من کیک داشتم حساب میکردم
کیک که دادم به مرده دیدم گفت چه خانم مستقلی
خوراکی خودتون خودت حساب میکنی،من اصلا اینجا منظورش نفهمیدم بعد گفت نیاز نیست حساب کنید مهمون من باشید اینا...
باز ادامه داد کارت که گرفت ،گفت رمز چنده؟رمزم تاریخ تولدم بود .گفت متولد این سال هستید؟بهتون نمیخوره(یعنی بیشتر بهم میخوره) .ماشالله چقد زیباییید اینا..میخوایید شمارم داشته باشید؟
باز در خدمتتون هستیم
خلاصه اومدم بیرون تازه فهمیدم داشت باهام لاس میزد مرتیکه
داخل که بودم اصلا چیزی نگفتم متوجه منظورش هم نشدم وقتی اومدم بیرون تازه فهمیدم چیا میگفت.
بعد واسم سوال بود که این طرف وقتی فهمید 16 سالمه چرا باز ادامه می داد؟میخواستم به مامانم بگم ،پشیمون شدم.مرده حدود 30 32 سالش بود،بهش میخورد زن داشته باشه