2789
عنوان

مادرشوهر

197 بازدید | 15 پست

سلام دوستان

من چند روز پیش با بچه هام خونه مادر شوهرم بودم...شبم قرار بود شوهرم بیاد دنبالمون بریم یه جا که کار داشتیم..همسرم زنگ زد گفت همین الان حاضر شید من همین الان میام نامیدم داشت گفت همین الان میام باید یک ساعت دیگه برم فوتبال تازه من شنیدم گفت تا دو سه دقیقه دیگه میام...منم حاضر شدم.این حرفو ساعت هفت و نیم زد ساعت هشت و نیم اومد...تو این بین مادر شوهرمم نمی دونم انگار خسته شد بود چی همش سر بچه من داد میزد از ته گلوش منم فقط حرص خوردم ولی به خاطر اینکه شوهرم میاد ناراحتی نکنه تو زندگیم ناراحتی پیش نیاد فقط سکوت کردم...چون مادر شوهرم خیلی زود بهش بر می خوره...شوهرم اومد من دیگه به اخلاقش عادت کردم... مادر شوهرم اومد نشست جلوش گفت یه زنگ نمی تونی بزنی حداقل خبر بده دیر می خوای بیای ...منم گفتم آره یه زنگ بزن آدم نگران میشه بعد مامانش گفت گفته بودی دو سه دقیقه دیگه میای الان اومدی...بعد برگشت گفت من نگفتم دو سه دقیقه دیگه میام گفتم زود میام زودم شد یک ساعت دیگه بعد مامانش هیچی نگفت من گفتم مادرت درست میگه یه زنگ بزن حداقل بعد برگشت گفت نه زود من الان شد منم لجم گرفت گفتم تو گفتی همین الان حاضر شو لجم گرفت از اینکه نمی گفت باشه باز داشت رو اشتباهش پافشاری می کرد و پرو بازی در می آورد مام داشتیم باهم حرف می زدیم آروم...یکهو مادر شوهرم اومد از ته گلوش داد زد سر من گفت نمی خوای ازش طلاق بگیر شروع کرد به دادو بیداد کردن سر من بچه هام داشتن سکته می کردن از ترس همینجور پسر دوسالم و پنج سالم داشتن گریه می کردن منم بغلشون کردم اومدم بیرون...حالا شوهرم با من بی محلی می کنه...الآنم بچه هامو برداشته بدون اینکه به من حرفی بزنه رفته خونه مادرش منم خونه تنهام....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

نمیشد بحث نکنین

خوشبحال مردها دلشان که بگیرد سیگار می‌کشند..هرزمانی هم که باشد بدون ترس ودلهره،به دل خیابان میزنند،حتی اگرشد وسایل دم دستشان رامیشکنند،اما ما زن ها چه؟؟؟نه خیابان برای دلتنگی هایمان امن است،نه سیگار با طبع لطیفمان سازگار...نه دل شکستن ظرف ها راداریم...مازن ها که دلمان میگیرد...زورمان به موهایمان میرسد...به ناخن هایمان میرسد...به بغضمان میرسد...ما زن ها درمواقع دلتنگی خیلی قوی که باشیم نهایت درگوشه ای مچاله می‌شویم وبی صدا می‌میریم..

یعنی چی بچه هات الان پیشت نیستن؟

کاش با آب اشک چشممون آتیشت رو خاموش کنیم که ما بچه هات هرچقدر هیچی نداریم اندازه یه خلیج گریه داریم ما که سوختیم و نساختیم به امیده روزی که همه باهم بسازیم :(

خب عزیزم اشتباه خودت بوده نباید پیش مادرشوهرت دهن ب دهن می‌شدی عیب ندارع زنگ بزن ب شوهرت ازش معذرت خواهی کن و بیخیال شو اگر شوهرت بمونه پیش مادر شوهرت پر اش می‌کنه 

زود شوهرتون سفت بچسب مادرشوهرت معلومه از اون مادرشوهر هاس میگم معذرت خواهی من بخاطر اینه که زود آشتی کنی و بیخیال شید سر لج و لجبازی زندگیتو خراب نکن 


نمیشد بحث نکنین

میگم اون موقع واقعا از پرو بازیش لجم گرفت که قبول نمی کرد حداقل به زنگ بزنه بگه من گفتم همین الان ولی کارم طول می کشه یک ساعت دیگه میام با قلدری می گفت گفتم زود میام زودم شد یک ساعت دیگه...ولی بعدشم با خودم گفتم هیچوقت دیگه نباید با همسرم بحث کنم مخصوصا جلوی دیگران...

میگم اون موقع واقعا از پرو بازیش لجم گرفت که قبول نمی کرد حداقل به زنگ بزنه بگه من گفتم همین الان ول ...

مردا احمقن‌...احمق...

خوشبحال مردها دلشان که بگیرد سیگار می‌کشند..هرزمانی هم که باشد بدون ترس ودلهره،به دل خیابان میزنند،حتی اگرشد وسایل دم دستشان رامیشکنند،اما ما زن ها چه؟؟؟نه خیابان برای دلتنگی هایمان امن است،نه سیگار با طبع لطیفمان سازگار...نه دل شکستن ظرف ها راداریم...مازن ها که دلمان میگیرد...زورمان به موهایمان میرسد...به ناخن هایمان میرسد...به بغضمان میرسد...ما زن ها درمواقع دلتنگی خیلی قوی که باشیم نهایت درگوشه ای مچاله می‌شویم وبی صدا می‌میریم..

والا وقتی از شوهرت جلو مادرش بد بگی همین میشه دیگه 

باید حتی اگه شوهرتم اشتباهی میکنه جلو اونا بگی این کارو نکردی 

خیلی کارت بد بوده 

من پدرشوهرم گله ای از شوهرم میکنه میگم نه اینطوز نیس 

یا اینکه اشتباه شوهرمو من گردن میگیرم چون به من نمیتونن چیزی بگن ولی رو شوهرم فشار میارن

تا تو باشی عزیزم دیگه خودتو برا مادرشوهرت عزیز نکنی 


اینو بدون هیچ وقت هیچ جا ازشون دفاع نکن وحرفشونو تایید نکن اونا کلا نفهمن باز هرجوریم باشه حرف تورو قبول نمیکنن کاریو که تو خواستی بکنی مادرشوهرت کرده امشب

بعدشم یه چیز هست که اونا پیرن حوصله ی سر وصدای بچه هارو ندارن بچه ها تو آروم کن یا زیاد نرو 


والا وقتی از شوهرت جلو مادرش بد بگی همین میشه دیگه باید حتی اگه شوهرتم اشتباهی میکنه جلو اونا بگی ای ...

عزیز جان اتفاقا من شوهرم برام تا الان مهم بوده تا الان مادر شوهرم هر کاری کرده من سعی کردم سکوت کنم اونم فقط به خاطر شوهرم بوده که ناراحتی پیش نیاد...

ایندفعه هم واقعا نگرانش شدم حرفم از این بابت بود که یه زنگ بزن...تازه منم هیچی نگفتم مادرش گفت...ولی در کل خودمم گفتم دیگه گفتم جلوی دیگران بمیرمم  نباید باهاش بحث کنم...فکر نمی کردم مادرش همچین آدمی باشه...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز