2777
2789

الان که اومدم خونه بابام اونقدر آرومم نه فحش می‌شنوم نه تشر. ولی باید برم مستقل شم خیلی سخته دو تا بچه دارم دعام کنین سرزنشم نکنین خیلی محتاجم خونه خوب گیرم نیومده 😭😭

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

سلام عزیزم 

انشاله به مراد دلت می رسی 



چندسالته 

چه هنری بلدی 


دلیل این همه اختلافات چیه 

بچه هات چندساله هستند

اضطراب و افسردگی ، مشاوره و راهنمایی تحصیلی و خانوادگی و جنسی و....

شوهرم اصلا از ما یادش نمیاد زنده و مرده من براش فرقی نداره همش میگفت برو خونه بابات

آخی عزیزم. خدا کمکت کنه. من واقعا برام سواله این حجم از ببشعوری، بی فکری،بی مسیولیتی که تو مردای ایرانی هست تو مردای خارجی هم هست؟؟

بعدا میبینی دلت برای همون خونه پر تحقیر خودت تنگ میشه

توی دلشو خالی نکن💔🥹

درود👋همون شیرین معروفم، شیرین زن آقامون خسرو، از دیار ارمنستانم و از خون ایران! یه روز یه ورپریده ای به اسم شاپور اومد و نقاشی منو کشید بعد از وجنات یکی از دوستاش به اسم خسرو برام تعریف کرد و من قند تودلم آب شد! چند وقت بعد اومد و به من گفت نقاشی منو به خسرو نشون داده و اونم دل به من باخته؛ الانم برام این انگشتر و نامه رو فرستاده و از من دعوت کرده تا به قصرش برم!. منم راه افتادم به سوی تیسفون(پایتخت ایران ساسانی) تا ببینم کیه این شاهزاده خوش سر و سیما که همه ازش تعریف میکنن. در همین حین خسرو عجول هم دلش طاقت نیاورده بود و راه افتاده بود سمت ارمنستان تا منو ببینه.من رفتم تیسفون ولی گفتن شاهزاده رفته ارمنستان پی شیرین نامی. اونم رفته بود ارمنستان به کاخ عمه من و فهمیده بود من اومدم تیسفون و زده به کاهدون!. عمه من "مهر بانو "ملکه و والی ارمنستان بود، برام خبر فرستاد تا خودمو برسونم چون شاهزاده خسرو قراره اونجا مدتی بمونه، منم دوباره راه افتادم تا بلکه زودتر ببینم این دلداده ی والازاده رو.(بقیه داستان داخل تاپیکم هست😉) 

خیلی وقته تو شرایط اسیم خیلی خسته ام

خدا بهت کمک کنه، هم به تو و هم به اسی... 

اتفاقا دارم یک جریان واقعیه مشابه رو مینویسم(تاپیکام همینه)... وقتی بزارم تگت میکنم

درود👋همون شیرین معروفم، شیرین زن آقامون خسرو، از دیار ارمنستانم و از خون ایران! یه روز یه ورپریده ای به اسم شاپور اومد و نقاشی منو کشید بعد از وجنات یکی از دوستاش به اسم خسرو برام تعریف کرد و من قند تودلم آب شد! چند وقت بعد اومد و به من گفت نقاشی منو به خسرو نشون داده و اونم دل به من باخته؛ الانم برام این انگشتر و نامه رو فرستاده و از من دعوت کرده تا به قصرش برم!. منم راه افتادم به سوی تیسفون(پایتخت ایران ساسانی) تا ببینم کیه این شاهزاده خوش سر و سیما که همه ازش تعریف میکنن. در همین حین خسرو عجول هم دلش طاقت نیاورده بود و راه افتاده بود سمت ارمنستان تا منو ببینه.من رفتم تیسفون ولی گفتن شاهزاده رفته ارمنستان پی شیرین نامی. اونم رفته بود ارمنستان به کاخ عمه من و فهمیده بود من اومدم تیسفون و زده به کاهدون!. عمه من "مهر بانو "ملکه و والی ارمنستان بود، برام خبر فرستاد تا خودمو برسونم چون شاهزاده خسرو قراره اونجا مدتی بمونه، منم دوباره راه افتادم تا بلکه زودتر ببینم این دلداده ی والازاده رو.(بقیه داستان داخل تاپیکم هست😉) 

خدا بهت کمک کنه، هم به تو و هم به اسی... اتفاقا دارم یک جریان واقعیه مشابه رو مینویسم(تاپیکام همینه) ...

ممنون از محبتت ک دعام کردی

بخدا اینقدر خسته ام حتی نمیتونم دعا کنم

لطفا دعا کنید شوهرم کار پیدا کنه هوا سرد شده پیک موتوری سختا. بیزحمت بازم دعا کنید زودتر بریم پیش شوهرم.

ممنون از محبتت ک دعام کردیبخدا اینقدر خسته ام حتی نمیتونم دعا کنم

واقعا سخته... شرایط مشابه نداشتم ولی بخدا با مغز استخوون میفهمم چی میگی

فقط توی چنین شرایطی باید به خدا ایمان داشت و سعی کرد یه کار هرچند کوچیک فقط و فقط برای بهبود وضعیت انجام داد

بیکار نشین... سعی کن موقعیتتو عوض کنی

اسی تو هم همینکار رو کن، شوهرت اگه مرد خوبی نیست بندازش بره! خودت سعی کن مستقل شی، باید جای پدر رو هم برای بچه هات پر کنی

درود👋همون شیرین معروفم، شیرین زن آقامون خسرو، از دیار ارمنستانم و از خون ایران! یه روز یه ورپریده ای به اسم شاپور اومد و نقاشی منو کشید بعد از وجنات یکی از دوستاش به اسم خسرو برام تعریف کرد و من قند تودلم آب شد! چند وقت بعد اومد و به من گفت نقاشی منو به خسرو نشون داده و اونم دل به من باخته؛ الانم برام این انگشتر و نامه رو فرستاده و از من دعوت کرده تا به قصرش برم!. منم راه افتادم به سوی تیسفون(پایتخت ایران ساسانی) تا ببینم کیه این شاهزاده خوش سر و سیما که همه ازش تعریف میکنن. در همین حین خسرو عجول هم دلش طاقت نیاورده بود و راه افتاده بود سمت ارمنستان تا منو ببینه.من رفتم تیسفون ولی گفتن شاهزاده رفته ارمنستان پی شیرین نامی. اونم رفته بود ارمنستان به کاخ عمه من و فهمیده بود من اومدم تیسفون و زده به کاهدون!. عمه من "مهر بانو "ملکه و والی ارمنستان بود، برام خبر فرستاد تا خودمو برسونم چون شاهزاده خسرو قراره اونجا مدتی بمونه، منم دوباره راه افتادم تا بلکه زودتر ببینم این دلداده ی والازاده رو.(بقیه داستان داخل تاپیکم هست😉) 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792