2777
2789

سلام دوستان یه همسایه داریم که واقعا کلافه کرده مارو از دستش یه آب خوش از گلومون پایین نمیره😭😭

مشکلش با ما اینه که چرا ما تو راهرو جا کفشی میزاریم به ما گفت ما برداشتیم ...

اومده تو پیوی من یسری بد و بیراه گفته منم جواب دادم بعد بلاک کردم چون حوصلم نکشید رفته به همه همسایه ها زنگ زده که اینا بی شرفن🥺🥺اینم بگم هر چی میشه زنگ میزنه پلیس مثلا بچها تو کوچه بازی میکنن و ....

امروز دلم گرفت... از بی چارگیم از اینکه کسی رو ندارم پشتم در بیاد بگید چیکار کنم

تعداد رای : 0
نظرسنجی
حق با منه
0
0%
حق با اونه
0
0%

اگر شما بی تقصیرین و داره الکی ابروتونو میبره پس بدون آب دریا به دهن سگ نجس نمیشه 

همسایت روانی ای چیزی نیست؟

لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ما هم شبیه همسایه کثافت شما یدونه داریم‌

یه اشغال به تمام معناس.پسره من با یه پسره دیگه دو نفری فقط یعتی توپو اروم با پا پرت میکردن به هم اومد بیردن چند تا حرف خیلی رکیک زد به بچه ها بعدم زنگ زد پلیس‌ولی بابای اون یکی پسره دستش درد نکنه قشنگ از خجالتش دراومد تو کوچه براش شرف نزاشت هر چی از دهنش دراوند گفت یعنی شوهره من نبود زیر مشت و لگد میگرفتش😆یعنی دل همه مون خنک شد‌


هرروز صبح به پدرو جد و ابارش فحش میدم نوش جونشون🤣

یاشاسین آذربایجان💓✌

منم از این ادما دیدم تا چیزی میشه زنگ میزنن ۱۱۰

فکر کن روی دو تابچه ی ۵ ساله که نیم ساعت تو کوچه بازی کردن چهار بار زنگ زد پلیس اومد.اخرش خوده پلیس گفت اقا تو انگار مشکل داری زنگ نزن دیگه ما مسخره نیستیم واسه دو تا بچه مارو بکشونی اینجا.مریضن مریض

یاشاسین آذربایجان💓✌

ما هم شبیه همسایه کثافت شما یدونه داریم‌یه اشغال به تمام معناس.پسره من با یه پسره دیگه دو نفری فقط ی ...


دور از جون دور از جون میدونستید دیروز پری روزا دوتا پسر بچه دعپا کردن آخرش دعوا کشته داد؟؟

پدر بچه ها وارد دعوا بچه عا دشت یکیشون با سنگ اونیکی رو میزنه جوون مردم فوت میشه( پدر یکی از پسرا فوت میشه)

لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒 

فکر کن روی دو تابچه ی ۵ ساله که نیم ساعت تو کوچه بازی کردن چهار بار زنگ زد پلیس اومد.اخرش خوده پلیس ...

طرف مریضه خدا شفاش بده از درون داره عذاب میکشه دیگران رو هم عذاب میده

دیونوسوسی در معرض نابودی

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

چروکسی

شهرزاد۸۳ | 4 ثانیه پیش
2791
2779
2792