من و شوهرم در حال متارکه ایم ؛ البته من بخاطر دخترم میخواستم بمونم ، اونم بمونه ، ولی عیاشی و زن بازی وبی مسئولیتیش باعث شد دو ساله ترکمون کرده و رفته ودادخواست طلاق داده ، از اول ازدواجمون هم هر چی داشته ونداشته زده بنام خانوادش ، حتی یه خونه نخریده برامون، الانم فعلا اجاره و هزینه ها رو میده ، خودشم در تلاشه مارو بدون مهریه و ...طلاق بده منم رضایت نمیدم به طلاق
چند وقت پیش با راهنمایی وکیلم با دخترم کامل صحبت کردم وفرستادمش پیش پدرش وخانوادش، تا از این طریق تحت فشار بزاریمش و بیاد توافق کنه یا برگرده سره خونش یا مهریمو بده
دوهفته ای نگه داشتن و دخترمم خوب نقششو اجرا کرد جوری که به گوه خوردن افتاده بودن و زنگ زده بودن برادرم که اقا بیاین تکلیف این بچه هارو روشن کنیم ،این بچه گناه داره ! برادر عوضیم هم بدون اطلاع من رفته مادرمو برداشته و زنگ زدن پدرشوهرم گفتن بچه رو ببرید بزارید پیش مادرش!!!!! به همین سادگی گند زدن به زندگی و سرنوشت ما!!!!! درحالیکه میدونستن جریان از چه قراره و من چرا دخترمو فرستادمش اونجا !!!! یهو دیدم شوهرم در کمال وقاحت بچه رو اورد گذاشت دم در و رفت!!!الان انقدر گستاخ شده که حتی دیدن بچه هم نمیاد!!!!!
به مادر کثافتم میگم شما که میدونستین من با چه هدفی بچمو گذاشته بودم اونجا، چرا همه چیو ریختین بهم؟! میگه مگه ما عمدی کردیم؟! یه بار میگه مگه ما دشمنی داریم باتو؟! یه بار میگه اون لحظه همون حرف اومد به زبونمون همونم گفتیم! یه بار میگه بچه داشت گریه میکرد دلمون سوخت! میگم اونا همش بازی بود خودتونم در جریان بودین،میگم خوب الانم گریه میکنه بخاطر باباش،میگه بگو گریه نکنه!!!!!!!
به منم هیچی نگفته بودن ، بعدها از سوتیاشون فهمیدم
بچه ها مادر من خیلی خبیث و اشغاله
بشدت حسود و بد ذات
چند روز پیش یهو به ذهنم اومد دروغکی بهش گفتم باز دخترمو گذاشتم اونجا، گفتم امتحانش کنم ببینم ادم شده یا نه!!! بهش میگم اگه شوهرم زنگ زد مبادا بگید بچه رو ببر بده مامانش!! میگه حالا ببینم چی میشه!!!!
در این حد عوضی
یعنی نمیخواد شوهرم حتی همین خرجی روبده و ما بدبخت و زمین گیر بشیم