رفتم خونه برادرشوهرم یچیزی ازشون بگیریم مادرشوهرم اینا هم گفتن بیاد از ترسمون بعد خاهر شوهرم و مادرشوهرم محلمون نزاشتن ک چرا شما با ما هماهنگ نکردین اومدین اینحا
خاهر شوهرم با زبون خودش گفت
چند روز پیشم عروسی پسر عمه شوهرم بود میگفتن نباید برین ما رفتیم و جنگ شد